روی صندلی زندگی بایست ..

روی صندلی زندگی بایست ..

در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشاندادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعدبه خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزهاراجب به خارج میدانم. تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیسکالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لتو پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم امادیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگکار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند وآجر را تا کجا پرت کردهاند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقطبرنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تاوالدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلیمهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند. اما در فیلمهای ایرانیحتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند که به فکر بنده همین کارها باعثشده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفشنمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفشمیشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهیکارگری بوده اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق رااختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکردهبود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. منشنیدهام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدرخوب میشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور میشد و "مهناز افشار " هم معاون اولشمیشد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلیخوب میشد. ولی سد افصوث و دریق که نمیشود.از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلیبیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاًتعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که درخارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهایپسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینیداریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی". ولی خارجیهاتیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند،حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروندو آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.
۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.
به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد:
«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.
بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»

طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.
وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.
پارك ملی كشتی نوح
تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد.
…خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد.. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است…
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.







۱ ـ مجلّة هفتگی «ویکلی میرر» لندن، شمارة مربوط به ۲۸ دسامبر ۱۹۵۳ م.
۲ ـ مجلّة «استار انگلیسی» لندن، مربوط به کانون دوّم ۱۹۵۴ م.
۳ ـ روزنامة «سن لایت» منتشره از منچستر، شمارة مربوط به کانون دوّم ۱۹۵۴ م.
۴ ـ روزنامة «ویکلی میرر» تاریخ یکم شباط ۱۹۵۴ م.
۵ ـ روزنامة «الهدی» قاهره مصر، تاریخ ۳۰ مارس ۱۹۵۳ م.
سپس دانشمند و محدّث عالیمقام پاکستانی حکیم سیّد محمود گیلانی که یک موقع مدیر روزنامة «أهل الحَدیث» پاکستان (و نخست از اهل تسنّن بوده و بعداً از روی تحقیق به آئین تشیّع گرائیده) آن گزارش را به زبان اُرْدو در کتابی به نام «إیلیا مرکز نجات ادیان العالم» ترجمه و نقل کرده است.
آنگاه مجلّة «بذره» نجف در شمارههای شوّال و ذوالقعدة ۱۳۸۵، سال اوّل، صفحه ۷۸ إلی ۸۱ زیر عنوان: نامهای مبارکی که حضرت نوح بدان توسّل جست، از اردو به عربی ترجمه و نقل کرده است.
لازم به تذکر است که لوح بدست آمده هم اکنون در موزه واتیکان در “رم” قرار دارد.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
وقت، در حقيقت همان عمر انساني است كه لحظات و دقايق آن به صورتهاي مختلف سپري مي شود. بديهي است عمر وبهتر بهره گرفتن از آن ، تنها سرمايه اي است كه در اختيار انسان قرار گرفته و آنچه ارزش واقعي يك انسان كامل را تعيين مي كند ، صرف كردن به موقع اين سرمايه ي مهم است . و همين لحظات و دقايق زودگذرو ارزشمند است كه سرنوشت انسان را تعيين مي سازند. وقت همان عمر انسان است كه نه برگشت پذير است و نه چيزي جانشين آن مي شود. آدمي كه بر اساس هر چه پيش مي آيد وقت مي گذراند ، تصور مبهم و گنگي از هدفش در ذهن دارد و حتي ممكن است كاملاًهدفش را گم كند.ولي وقت شناس و طراح خوب وقت ، جنبه هاي مختلفي ازراههاي رسيدن به هدف رادر نظرمي گيرد.سودمند كردن وقت معني اش آن است كه از تمام امكانات موجودي كه در اختيار داريم ، بهترين شان را انتخاب كرده و آن را در زمان مشخص به نيكوترين نحو به كار اندازيم .انتخاب امور مهم زندگي و برنامه ريزي براي آنها غالباً كار مشكلي است . اين كارها نياز به فكر و انديشه دقيق وقدرت تصميم گيري دارد و هم چنين نيازمندآگاهي به اين امر است كه چه معيار ومحكي رابراي انتخاب كارهاي مقدم تر خود در نظر مي گيريم .به نظر مي رسد بسياري از مردم فقط از آن جهت در برنامه ريزي دچار اشكال مي شوند كه آن را در ذهن و خيال خود تنظيم مي كنند درحاليكه آنان به روشي نياز دارند كه بيشتر به اهميت برنامه ريزي آگاهشان كند و آن را جدي تر در نظر بگيرند. تجربيات نشان داده كه بهتر است به جاي آنكه در ذهن و خيال خود برنامه ريزي كنيم آن را به قلم آورده و در كاغذي بنويسيم .
در هر برنامه ريزي اعم از اينكه براي مدت طولاني ، متوسط و يا كوتاه باشد مراعات دو اصل ضروري است :
1- تنظيم ليست كارهاي مورد نظر
2- تنظيم حق تقدّم هر كار،بر ديگري .
وقتي ليست كارها را تنظيم كرديد . ببينيد كارهايي كه بيشترين اهميت را در حال حاضر براي شما دارند ، كدامند . براي اين كار از سيستم«الفبا »كمك بگيريد.حرف«الف » در كنار آن كارهايي از ليست كه براي ما مهم ترين است ، بگذاريد . حرف « ب» را براي كارهايي با ارزش متوسط و« پ » را براي كارهاي كم ارزش در نظر بگيريد . مواردي كه با حرف « الف » مشخص شده ، بايد آن دسته از اموري باشند كه براي شما در درجة اول اهميت هستند و با انجام اين امور در اولين فرصت ، بهترين استفاده را از وقت خود مي كنيد . در اين حال انجام امور «ب» و «پ» را به بعد موكول مي كنيد .
داشتن هدف ،جزئي از طبيعت انسان بوده و بشربدون آن قادر به ادمه زندگي نيست بنابراين تنظيم هدفهاي زندگي به شما كمك مي كند تا با تجسم روشن ترآنچه مي خواهيددرآينده داشته باشيد از هم اكنون به ساختن آينده شروع كنيد .
دومين قدم اساسي را براي كنترل وقت و زندگي موقعي مي توان برداشت كه صورت هدفهاي زندگي تنظيم شده و آماده ، در دسترس باشد .
يكي از رموز اصلي انجام كار بيشتر در روز اين است كه وقتي ليست كارهاي روزانه را تهيه كرديد آن را در معرض ديد خود قرار دهيد و همچنان كه روز را سپري مي سازيد يك به يك آن را به صورت دستورالعملي به كار ببنديد ، به مجردي كه كاري را انجام داديد در ليست روي آن خط بكشيد . در آخر روز آنچه از ليست باقي مانده در ورقة ديگر يادداشت كنيد.
بعضي از مردم وقت گرانبهاي خود را به علت ترس از انجام كارهاي غلط ، صرف رفتارهاي وسواسي مي نمايند .بررسيها نشان داده ، اشخاصي كه خوش بينانه به موفقيت مي انديشند و در اين راه تلاش مي كنند بيش از كسانيكه ترس و واهمه دارند ( به انتظار شكست هستند) ،شادند و در كار خود موفق مي شوند .
بنابراين ،اولين و اساسي ترين سرماية هر كس دوران عمر اوست . عمر يعني دقايق ، ساعات ، روزها و سالهايي كه زنده هستيم ، فقط در چارچوب اين اوقات است كه برنامه ريزي خوب و مفيد امكان پذير مي باشد و اين برنامه ريزي را با مشخص كردن اهداف اصولي زندگيتان شروع كنيد .
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
عادات غذايی ، يكی از مهمترين عوامل موثر در شكل گرفتن الگوی غذايی انسان است كه تعيين كننده چگونگی انتخاب ، آماده كردن ، طبخ ، مصرف و نگهداری موادغذايی می باشد .
عادات غذايی ريشه در عوامل مختلفي مانند شرايط اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، جغرافيايی ، مذهبی ، كشاورزی و بسياری عوامل ديگر دارد كه سينه به سينه و نسل به نسل به افراد رسيده و ريشه در باورهای انسان دارد . ما معمولا بدون تفكر و تعمق ، از عادات غذايی پيروی می كنيم و توجهی به اثرات آنها در سلامت خود نداريم ، در حاليكه بسياری از عادات غذايی معمول ما ممكن است نا مناسب بوده و اثرات نا مطلوب و گاه جبران ناپذيری در سلامت ما بجای گذارد . بنابراين شناخت عادات غذايی و تاثير آنها در سلامت انسان ، در شكل گيری الگوی غذايی صحيح و مناسب و برخورداری از تغذيه كافی ، متعادل و متنوع ، گام بسيار موثری است . اكنون پاره ای از عادات غذايی را كه می توانند اثرات نا مطلوبی در تغذيه و سلامت انسان به جا گذارند را در ادامه مطلب بررسی می كنيم ..
ادامه مطلب ..
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
آب زنید راه را این که نگار می رسد
مژده دهید باغ را این که بهار می رسد
نیمه شعبان سالروز طلوع خورشید عالمتاب عدالت؛ وارث رسالت نبوی و امامت علوی؛ امید اولیا وخاتم اوصیا حضرت حجت ابن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر چشم انتظاران عدل مجسم و تلاشگران و زمینه سازان ظهور موعود تبریک و تهنیت باد...
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
شاید بهتر بود نامه را به زبان کرهای منتشر میکردم. بدون هيچ مقدمهاي شما را به صورت مستقيم تهديد ميكنم كه برنامه حضور «سانگ ایل گوک»، سفير الجي به ايران را لغو كنيد. اگر همچنان به بهرهبرداري تبليغاتي خود از «جومونگ» ادامه دهيد، مطمئن باشيد اين تصميم شما در فروش محصولاتتان تأثيرات منفي خواهد گذاشت و حضور سفيرتان نيز نميتواند به نفع شما پيش رود.
در اين نامه آشكارا شما را تهديد ميكنم كه بيش از اين به بزرگنمايي جومونگ نپردازيد و حتي اگر از وكلاي خود كمك بخواهيد هم نظرم را تغيير نميدهم. متأسفم كه واحد مركزي خبر و خبرگزاري فارس جومونگ را تهاجم فرهنگي نميدانند، اما در هر حال دعوت شما از او با هدف پيشي گرفتن از رقيبهايتان در بازار ايران، قابل قبول نيست.
پيشنهاد ميكنم به جاي لابي با رابطان خود در كره، نيروهاي تبليغاتيتان را به سوي فكر كردن به ايدههاي نو و «ايراني» هدايت كنيد. اگر يك سريال مزخرف توانسته است در كشوري مخاطب پيدا كند كه تلويزيون و سينمايش در كما است و فيلمسازهايش به دنبال گيشه و جوايز جشنوارههاي خارجي هستند، دليل نميشود از اين فرصت سوءاستفاده كنيد تا كساني كه جومونگ را دوست دارند، حتما جاروبرقي و LCD الجي در خانهشان باشد.
چند سال قبل در بيمارستان با يك بغل شكلات به ملاقات دختر 5 سالهاي رفتم كه نامادرياش او را از يقه به ميخ روي ديوار زيرزمين آويزان كرده بود، داخل دهانش دستمال فرو كرده و سپس با پيچگشتي داغ، بدن او را سوزانده بود تا ديگر اذيتش نكند. امشب وقتي در خبرها خواندم کودک 4 سالهای به علت تعجیل اعضای خانوادهاش برای تماشای سریال جومونگ در بیرون شهر به فراموشی سپرده شده بود و در تنهایی و تاریکی شب جان خود را از دست داد، همان صحنهها در ذهنم تكرار شد و نتوانستم باز هم به سكوت ادامه دهم.
شما كه در خبرگزاريها و روزنامهها دوستاني داريد و خبرهايتان را منتشر ميكنند؛ پس حتما به اطلاعتان رساندهاند كه يك جوان به خاطر سوسانو خودكشي كرد و خوشبختانه زنده ماند. كاش همه اتفاقات مانند ماجراي كارگري كه در خارگ به خاطر تماشاي جومونگ در حين انجام وظيفه شغل خود را از دست داد همينطور ساده بود. من ميدانم كه شما در وقوع اين حوادث مقصر نيستيد، اما وقتي آقاي جومونگ را به ايران ميآوريد تا تکنولوژی تلویزیونهای جديد الجي را تبليغ كند، به اين معنا است كه چشم خود را به روي همه اين اتفاقات بستهايد.
ميدانم اين حرفها نميتواند نظرتان را عوض كند و حتي سوئيت محل اسكان «سانگ ایل گوک» را هم رزرو كردهايد، ميدانيد چه كساني در فرودگاه به استقبالش ميروند و برنامهريزي ميكنيد كه در طول مدت اقامتش براي شام و ناهار ميهمان خانه كداميك از مديران گلديران ايران باشد. پس، بار ديگر تهديد خود را تكرار ميكنم. بگذاريد چيزي را به شما بگويم. سريال جومونگ از نظر من يك قاتل است و اجازه نميدهم كه از آن براي تبديل كردن پرايد خود به سانتافه استفاده كنيد، مگر اين كه موفق شويد جلويم را بگيريد.
فرورتيش رضوانيه
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.
استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:
«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:
«قول دشمن مشنو در حق دوست»
مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟
مردمي كه به قول قيصر امين پور: «جلد كهنه شناسنامه هايشان درد مي كند» اين مردم هستند كه هنرمند را هنرمند مي كنند و به راستي «هنر مردمي باشد و راستي.»
چرا چهل ميليون مردم پاك را رها كنيم و به سي چهل نفر يا سيصد چهارصد نفر آشوبگر چراغ سبز نشان بدهيم؟ تا مگر انگليس و آمريكا اين پيشوايان حضرات مخملي برايمان پپسي باز كنند! امروز كه به كرم مردم و از مدد نفس مسيحايي اينها به شواليه اي مبدل شده ايد و در ناز و نعمت زندگي مي كنيد، به مردم پشت نكنيد براي خودتان بد است وگرنه مردم كه به شما و امثال شما نيازي ندارند.اين مردم كوچه و بازار بودند كه شما را به دوش گرفتند و ديگر پياده نيستيد حالا شما سواره به همه جاي دنيا سفر مي كنيد و ديگران برايتان دست تكان مي دهند. به دستهاي موازي با هم بودن احترام بگذاريد.
كجاي دنيا يك هنرمند اينقدر فخر مي فروشد و ناز مي كند؟!
به قول شاعر: «خدايا مطربان را انگبين ده»
«چو دست و پاي وقف عشق كردند
تو همشان دست و پائي آهنين ده»
به جاي غم طرب بيانگيزيد.
قول حافظ را بشنويد كه گفت و خوش گفت:
«پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ
اينهمه نمي ارزد شغل عالم فاني»
نازنين، عزيز!
« در اين چشمه چون ما بسي دم زدند
برفتند تا چشم بر هم زدند»
ان شاءالله سالهاي سال شاد و خرم و زنده باشيد و در هواي جانان نفسي بكشيد اما بيا!
«برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس تو پيش فرست»
راستي درگذشت امام و حماسه حضور مردم، اين عاشقان آن پيرجماران جان در تاريخ عشقبازي شمس و مولانا شگفت انگيز بود كه افشين علا گفت:
«مولوي هم اگر در آنجا بود
دامن شمس را رها مي كرد»
شما چه كرديد آيا در ايران بوديد؟ آيا آنهمه عاشق كه مثل شمع سوختند مردم نبودند؟ كدام زمزمه را سر داديد؟ پس شما خاك پاي كدام مردميد؟ مردم همين ها هستند آقا!...
هنرمند ملي يعني كسي كه همراه اكثريت ملت است نه بلندگوي اجانب اقليت. هشت سال به كشور ما با دو هزار و پانصد سال سابقه مدنيت و هنر حمله كردند هر چه بمب بود بر سرمان ريختند. شما كجا بوديد؟ چرا حقوق بشر را گوشزد نكرديد؟
«باور كنيد ديده ام آري به چشم خويش
بر دوش يك پدر پسري را كه سوخته است»
شما خاك پاي كدام مردميد؟ آيا اينهمه زن و مرد، دختر و پسر، پير و جوان مردم نيستند؟ يا شهروند درجه يك نيستند؟ يا همه عوام هستند و اشتباه مي كنند آقا اينها صداي شما را گوش نكردند؟ اينها برايتان سوت نزدند؟ هورا نكشيدند. شما در جشن هنر شيراز با آن همه فضاحت هنرنمايي! كرديد و هيچ انتقاد نداشتيد آن روزها روزهاي هنر براي هنر بود؟! اما بعد از انقلاب مثل معدود هنرمنداني- كه خوب مي شناسمشان- منتقد و سياسي شديد چرا چون براي شاه خط ننوشتن و آواز نخواندن خسارت دارد اما جمهوري اسلامي همه اش رحمت است. هنرمندي را مي شناسم كه جايزه چهره ماندگار شدن را مي گيرد و توي همان سالن به مملكت بد و بيراه مي گويد. سرپيري عشق مبارزه مخملي به سرش زده سيماي جمهوري اسلامي او را چهره مي كند و عليه سيما چرت و پرت مي گويد.نكند عاليجناب هم مردم را همان چند نفر دور خود مي دانيد تمام بزرگان و روشن فكران جهان با مردم ايران در فراق امامشان و در ايام جنگ همدردي كردند اما شما انگار نه انگار خوب عقيده آزاد است و قابل احترام كه اين شيوه شيعه و روش ولايت است. رنج من از اين جاست كه در اوج نگراني ملت از چند اخلال گر و دهان دريدگي رسانه هاي زور و زر و تزوير كه مي خواهند به چهل ميليون رودخانه به دريا ريخته حمله كنند. شيشه مي شكنند، عربده مي كشند، آدم مي كشند و مردم ملول مي شوند آنوقت شما في الفور دست به قلم و دهان به مصاحبه مي بريد و مي گشائيد كه آهاي! صداوسيما صداي مرا پخش نكنيد. اصلا مگر صاحب اختيار و همه كاره يك كنسرت خواننده آن است چرا براي گروه حق قايل نيستيد؟ اين استكبار نيست؟ درخواست شما به كدام منطق و حقيقت پايه و مايه دارد؟طبق نظر جنابعالي از كجا معلوم حافظ و سعدي راضي هستند كه شما شعرشان را بخوانيد؟ يا اگر كسي از دنيا رفت حق اعتراض او هم از بين مي رود؟ از اهل خرد سؤال كنيد مثلا كي استاد شفيعي كدكني يا سايه بزرگ گفته است شعر مرا فلان دانشگاه يا فلان تلويزيون نخواند و دكلمه نكند تازه شاعران صاحب بار و مالك انديشه هستند. به نظر سهراب وارثان خرد و روشني اند.
مولانا فرمود:
«اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي»
همه مي دانند موسيقي آوازي وامدار شاعر است و هيچ شاعري با تمام مالكيت در معني تنگ نظر يا ديكتاتور نيست كه به مخاطب امر و نهي كند و خودش را از چشم و رو بيندازد. بالا رفتن از پله هاي نردبان جهان عاقبت خوشي ندارد و آنكه بالاتر رود دست و پايش سخت تر خواهد شكست. ماشاءالله اوضاع مالي كه خوب است همه جاي دنيا سفر مي كنيد خوب حق هم هست كم زحمت نكشيده ايد اما دليل نيست هر كه زحمت كشيد مغرور بشود همه مملكت برايتان فرش قرمز پهن نكرده اند كه انقلاب مخملي كنيد بقول پروين اعتصامي:
«اين دشت خوابگاه شهيدان است
فرصت شمار وقت تماشا را»
چون خواجه شيراز معتقد هستم كه:
«حرمت پير خرابات نگه داشتني است»
اما همان حافظ هم مي فرمايد:
«چون پير شدي حافظ از ميكده بيرون رو»
اميد كه صد سال عمر با بركت كنيد كه هنر خود عمر جاوداني است اما شما را به خدا اينقدر امر و نهي نكنيد و با صداي خدادادي خود به بندگان خدا فخر نفروشيد.
خواجه عبدالله مي گويد:
«مست باش و مخروش، شكسته باش و خموش كه سبوي درست را به دست برند و شكسته را بر دوش»
به راستي:
«اخلاص به چاك پيرهن نيست
اينجا دل پاره مي پسندند»
البته صداوسيما بايد تكليف خود را با شما و امثال شما كه الحمدلله زياد هم نيستيد روشن كند نمي شود كه هم معروفتان كند هم ناز بكشد هم فخر بفروشيد.
با برداشت غلط از صحبت رئيس جمهور خود را در صف عده اي قليل قرار مي دهيد و از چهل ميليون مردم فرهيخته و آگاه دوري مي كنيد.
يك مقدار به تقاضاي خود از صداوسيما فكر كنيد و تجديدنظر بفرمائيد.
نبايد در مقابل آينه اي بايستيد كه بزرگتر نشانتان دهد مولا علي عليه السلام مي فرمايد:
«زشت ترين راستي ها ستايش از خود است» ما حق نداريم براي شاد كردن چند رسانه عقده اي كه 30 سال است مي گويند: سه ماه ديگر كار انقلاب تمام است مردم را از خود برنجانيم مگر مي شود جواب چهل ميليون آدم رأي دهنده را داد و بي قانوني را باب كرد مملكت صاحب دارد قانون دارد و دور گردن كلفتي و عربده كشي تمام شده. الحمدلله
به قول نيماي نامدار: «آنكه غربال در دست دارد از پي مي آيد»
«گفتگو آئين درويش نبود
ورنه با تو گفتگوها داشتم»
با بداخلاقي و موضع گيري هاي كودكانه مردم را نسبت به هنر بدبين نكنيم با احترام به موسيقي، هنر و هنرمند نژاده و دلير با بيتي از خواجه به خدايتان مي سپارم. بمانيد و بمانيم.
ميروي و مژگانت خون خلق مي ريزد
تيز مي روي جانا ترسمت فرو ماني
رجانیوز-امير عاملي
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !
وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!
وقتی جدی بودم گفتند مغروری !
وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!
وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!
وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !
وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

بعضي از آدم ها جلد زركوب دارند . بعضي آدم ها جلد ضخيم و بعضي جلد نازك .
بعضي از آدمها با كاغذ كاهي چاپ مي شوند و بعضي با با كاغذ خارجي.
بعضي از آدمها ترجمه شده اند.
بعضي از آدمها تجديد چاپ مي شوند و بعضي از آدمها گپي آدم هاي ديگرند .
بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ مي شوند و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند.
بعضي از آدمها تيتر دارند، فهرست دارند و روي پيشاني بعضي از آدمها نوشته اند:
حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.
بعضي از آدمها قيمت روي جلد دارند .بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف به فروش مي رسند و بعضي از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمي شوند.
بعضي از آدمها نمايش نامه اند و در چند پرده نوشته مي شوند.
بعضي از آدمها فقط جدول وسرگرمي دارند و بعضي از آدمها مطبوعات عمومي هستند.
بعضي از آدمها خط خوردگي دارند و بعضي از آدم ها غلط چاپي دارند.
از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدم ها بايد جريمه نوشت .
بعضي از آدمها رابايد چند بار بخوانيم تا معني آنها را بفهميم و بعضي از آدم ها را بايد نخوانده دور انداخت .
هديه شده از طرف سامان وهاب پور
6/2/1386
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
چند نکته زیر را به عنوان تحفه ای از سال بالایی ها داشته باشید:
البته خوش صحبت کردن را فراموش نکنید، چون خیلی به کار می آید به خصوص اگر سر جلسه امتحان دیر برسید...
در پایان چند واژه از واژه شناسی دانشجویی برایتان آورده شده است:
هلو یا گلابی: منظور آسانی یک درس می باشد که بعظا به اساتید خوش خیم نیز گفته می شود .
جوجه: معادل باستانی آن ترم یکی یا صفر کیلومتر است که برای دبیرستانی های از جنگ کنکور برگشته استفاده می شود.
فسیل: به دانشجوی کاردانی سال پنجم و کارشناسی سال هشتم گفته
می شود.
دکه: به آموزشکده جهان سومی گفته می شود که در حال توسعه است. توضیح اینکه به ندرت موجود معنثی را در آنجا راه می دهند . قابل ذکر است ریشه این واژه به واژه نرکده برمی گردد .
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
حتما شنیدید كه تلفن همراه یا همان موبایل ضررهای زیادی داره و حتما خیلی از مواقع هم شنیدید كه این ضررها اثبات نشده ولی هیچ وقت اصولی بررسی نشده، اما یكی از این معایب اثبات شده و آن گرم شدن مغز در اثر توان زیاد گوشیهای همراه میباشد.
گوشیهای همرا وقتی كه در حال ارسال پیام هستند توانی رو در حد چند وات آزاد میكنند (این توان بسته به نوع گوشی و حتی فاصله آن تا گیرنده میتواند متغیر باشد) كه به خاطر فركانس بسیار زیادی كه دارند میتوانند در اجسام اطراف جذب بشوند و كمترین اثری رو كه دارند بالابردن دما در آن جسم و به خاطر فاصله كمی كه با مغز دارند میتوانند خطرات زیادی را برای مغز به وجود بیاورند. اگه درمرود این موضوع شك دارید میتوانید آزمایشی را كه دو نفر روسی انجام دادهاند رو انجام بدید.
پختن تخم مرغ با موبایل
برای این كار یك عدد تخم مرغ دو عدد گوشی موبایل و یك منبع برای ایجاد صوت دارید و در نهایت هم یك تخم مرغ پخته خواهید داشت كه حدود 3000 تومان پختنش خرج برداشته در واقع این امواج ماكروویو هستند كه تخم مرغ شما رو میپزند.

هردو گوشی در حالت صحبت با یكدیگر هستند و ضبط صوت نیز برای تولید صدا است تا گوشیها دایم در حال ارسال صدا باشند و امواج ماكروویو با توان بالا تولید كنند.

بعد از یك ربع: تخم مرغ گرم می شه
بعد از 40 دقیقه: تخم مرغ بسیار گرم میشه
بعد از 65 دقیقه: تخم مرغ شما پخته شده
منبع: zardin.ir
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

از “عشق” پرسیدند ، گفت : پرنده ای است كه چیزی بر نمی چیند ، مگر دانه قلب را !
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
شور عشق (یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت، زودگذر و غیرقابل اعتماد است. شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و خواب و خوراکمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست.
شور عشق؛ استارت یا سوخت
شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و خواب و خوراکمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل میکنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمیتوانیم فقط با استارتزدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم.
شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد- مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس میگیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند و عکس آنها را نشانشان داد.
کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمتهایی فعال میشود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمتهایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال میشود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف مادهی مخدر به فعالیت میافتد. این قسمتهای مغز، تشکر فوری را اعلام میکنند، و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمتهای دیگری هم دارد که مربوط به پاداشهای طولانیمدت است.
دو پژوهشگر دیگر به اسمهای بارتل و ذکی آمدند همین کار را روی کسانی کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند- همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است.
عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمتهایی از مغز آنها را فعال میکند که مربوط به «پاداشهای بلندمدت» است- همان قسمتهایی که وقتی شما به شغل مورد علاقهتان فکر میکنید یا موسیقی مورد علاقهتان را گوش میکنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
نتیجهی این پژوهشها نشان میدهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکنندهی چیزهایی است که قابل اتکا نیستند، عشق رمانتیک هم که دستمایهی شعر و غزل و رمان و فیلمهای زیادی شده است و چیز قشنگی هم هست قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه قابل اعتماد، اصیل و ماندگار است.
بعضی اقوام اصلاً نمیدانند عشق چیست؟
عشق رمانتیک نه تنها کوتاهمدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همهی اقوام و ملتها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همهی جوامع و فرهنگها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما میشناسیم میشناسند؟
دو پژوهشگر به نامهای یانکویچ و فیشر، ۱۶۶ فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در ۱۹ قومیت، هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات، شعر و هنرشان هیچ اشارهای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما تشکیل خانواده میدهند، به خانوادهشان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم میکنند.
یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم میبینیم در آن فرهنگها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمهی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. ۱۹ قومیت از این موتور استفاده نمیکنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن میشوند.
در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیدهاند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه؟» ۹۰ درصد آنها جواب مثبت دادهاند. یعنی گفتهاند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیدهاند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفتهاند در نهایت با فردی ازدواج کردهاند که عاشقش نیستند و رابطهی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.
عشق نوعی بیماری است؟!
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شدهاند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روانشناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کردهاند.
در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم میآورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی میکند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی میشود. مثلا کسی عادت دارد هر شب ۱۰ بار دستهایش را بشوید و اگر ۸ بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب میشود و نمیتواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلولهای پلاکت خون بیمار افزایش پیدا میکند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند.
پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد میکند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادتهای خاصی میشود که نمیتواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل میکند.
هوش عاطفیات را بالا ببر
با تمام این حرفها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیدهاند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریهای شکل گرفت که اگر برخی شباهتهای اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود میآید که میتواند ازدواج موفق را تضمین کند.
اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمیافتد. آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاقها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق میافتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهتهایی به هم داشتهاند اما پس از ازدواج تغییر کردهاند.
پس خیلی وقتها مشکل اینجاست که آدمها تغییر میکنند؛ اما با هم تغییر نمیکنند: در دو مسیر یا با سرعتهای متفاوتی تغییر میکنند. پس حالا این سوال به وجود میآید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز میتواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوجها را تضمین کند؟»
پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که هوش عاطفی یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک میکند به احساساتمان آگاه باشیم. بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم. آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم. ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
هوش عاطفی به ما کمک میکند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان میشویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مسالهای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل میگیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدیترین نقش را دارد.
اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند میتوانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگیشان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.
چه قدرعاشق هستید؟
عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ میدهد. برای خیلی از روانشناسها مطالعه این پدیده جالب است. بعضیها مانند استرنبرگ حتی نظریهای علمی درباره عشق دارند.
استرنبرگ معتقد است که یک عشق کامل سه جنبه دارد.
اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، احساس صمیمیت نسبت به او و سومی، داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد میلنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و میخواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟
این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیه شده است و خوب، معلوم است که بیشتر برای دانشجوها کاربرد دارد.
چگونه از این تست استفاده کنیم؟
عبارات زیر را بخوانید. معشوقتان را تصور کنید و نام معشوقتان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بودید، عدد ۶، اگر کمی موافق بودید عدد ۵، اگر عبارت را هم درست میدانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد ۴، اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد ۳، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد ۲ و اگر بهطور کامل مخالف بودید عدد ۱ را جلو عبارت بنویسید.
۱) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. ؟
۲) او را خیلی جذاب میدانم. ؟
۳) او نسبت به بیشتر مردم، عیبهای کمتری دارد. ؟
۴) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام میدهم. ؟
۵) به نظر من، او خیلی دلربا است. ؟
۶) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم. ؟
۷) وقتی با هم کاری را انجام میدهیم، کار برایم خیلی خوشایند است. ؟
۸)دوست دارم که او حتما مال من باشد. ؟
۹) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت میشوم. ؟
1۰) خیلی وقتها به او فکر میکنم. ؟
۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ؟
۱۲) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم. ؟
۱۳) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم. ؟
۱۴) خیلی به او علاقه دارم. ؟
راهنمای نمرهگذاری:
حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشتهاید، با هم جمع بزنید.
* شمایی که بالای ۸۹ نمره آوردهاید، وضعتان خراب است. شما بدجوری عاشق شدهاید و اگر صادقانه به پرسشها پاسخ دادهاید، در عشقتان هیچ شکی نمیتوان کرد.
* اگر نمرهتان حول و حوش ۷۸ تا ۸۸ میچرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.
* اما اگر نمرهتان بین ۶۸ تا ۷۷ باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشقاید.
* کسانی که از ۶۸ پایینتر آوردهاند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.
* کسانی که از ۵۸ پایینترند، به هیچوجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق.
منبع: iranhealers.com
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

پوزش فراوان از اينكه دير به دير وبلاگ به روز ميشود ..
از انجا كه كارداني با همه فرازها و نشيب هاش تمام شد . اكنون به فصل زيباي ليسانس رسيده ام ..
دانشگاه آزاد اسلامي واحد بين المللي جلفا (شهري در كنار رود ارس ). . . بعد از پشت سر گذاشتن كنكور گرامي مرا در آغوش گرمش فشرد !!
حالا در شهرستان آرام و بي سرو صداي جلفا كمي گوشه تنهايي نياز دارم . اما در خوابگاه تنها چيزي كه پيدا نيست گوشه و تنهاييست !
دوستان به قدري لطف دارند كه گاهي سحر بيداري هاي شديد، باعث خلق خواب در كلاس برايم مي شود ..
بگذريم..
روز هاي آخر اسفند آرام .. آرام دارد نزديك مي شود و گاهي دلتنگ مادر و .. خاطره هايم از گذشته ميشوم. كم كم آماده بازگشت به آبادي مان (رشت) مي شوم . تا سال نو را با آشنايان و دوستان آغاز كنم . .
ادامه دارد ..
-------------------------------------------------------
از ويكي پديا
جلفا یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان جلفا است. این شهر با ۴٬۹۸۳ نفر جمعیت در سال ۱۳۸۵، سی و ششمین شهر استان آذربایجان شرقی محسوب میگردد. شهر جلفا در ۱۰ کیلومتری هادیشهر، ۷۳ کیلومتری مرند و ۱۳۸ کیلومتری تبریز، واقع شدهاست.
اکثر اهای شهر جلفا، آذربایجانی بوده و به زبان ترکی آذربایجانی و با لهجهٔ محلی خود سخن میگویند.شغل اکثر ساکنین این شهر، کشاورزی و دامداری است. البته به دلیل مهم و اداری بودن جلفا و وجود ادارات مختلف دولتی و خصوصی در آن، عدهای نیز بهکار در اینگونه مراکز مشغولند.جمعیت این شهر بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ خورشیدی، بالغ بر ۴٬۹۸۳ نفر میباشد که از این میان، ۲٬۵۷۴ نفر مرد و ۲٬۴۰۹ نفر زن بودهاند. همچنین تعداد خانوارهای این شهر، ۱٬۳۶۵ خانوار بودهاست.
شهر کوچک و مرزی جلفا، در حاشیهٔ جنوبی رودخانهٔ ارس و در شمال غرب استان آذربایجان شرقی واقع شدهاست. این شهر بهدلیل مرزی بودن، اهیت ویژهای پیدا کردهاست و از اینرو، بازارچههای متعددی در این شهر احداث شدهاند. آب و هوای جلفا نسبت به سایر شهرهای آذربایجان، گرمتر و ملایمتر است و تابستانهایی نسبتاً گرم و زمستانهایی نسبتاً ملایم و سرد دارد.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
مصاحبه با استاد جمشيد خدادادي، مبتكر طب قرآني - صادق مهدي غفراني

- اول از همه بگوئيد شيوه ابداعي شما براي درمان يك بيماري، فرضاً چند آيه مي آورد يا دليل علمي هم دارد؟
¤ اساس درمان براساس آيات قرآن است اما اين اساس كاملا علمي و مطابق با علم روز است.
- يعني مي توانيد براي بيمار دليل علمي بيماري اش را بيان كنيد؟
¤ بله كاملا. هم علت علمي و فيزيولوژيكي بيماري قابل بيان است و هم راه حل كاملا علمي آن.
- با يك معرفي كوتاه چطوريد؟
¤ جمشيد خدادادي هستم، سرهنگ نيروي هوايي كه از ۱۳۵۵ وارد نيروي هوايي شدم و دوره هواپيمايي فوق مدرن F-14 را در ايران گذراندم، از ۱۳۵۷ هم شروع كردم به تدريس موتور جت تا به امروز. در كنار كارم ۱۴ سال است كه تحقيقات قرآني انجام مي دهم و مبتكر و بنيانگذار طب قرآني در جهان هستم و عضو جامعه مخترعين و مبتكرين ايران و داراي دو ديپلم افتخار يكي در طب و ديگري در صنعت هواپيمايي.
- اولين ويژگي برتر طب قرآني چه چيزي است؟
¤ طب قرآني از همه طب هاي رايج در جهان، سريع تر جواب مي دهد. مثلا اوريون ۳ روزه درمان مي شود، هليكو باكتر معده ۳ روزه، پركاري كم كاري تيروئيد ۱۵ روزه، ميگرن يك هفته اي. ضمن اينكه در اين شيوه برخلاف طب امروز علت بيماري كاملا كشف شده و به طور كامل درمان مي شود.
- قبل از اينكه جلوتر برويم، يك سؤال و آن هم اينكه چطور متخصص جت مدرن سراغ طب قرآني رفت؟
¤ سال ۱۳۶۸ موقعي كه قطعنامه ۵۹۸ پذيرفته شد، تعدادي افسر از طرفUN آمدند ايران، من هم از طرف نيروي هوايي به عنوان افسر رابط اعزام شدم به منطقه. يكي از افسراني كه براي آموزش از يوگسلاوي آمده بود فردي بود به نام «ديويد اويچ»، ايشان دارويي به همراه خودش داشت به نام «پراپوليز» كه هر بيماري اي كه پيدا مي كرد از همين دارو براي درمانش استفاده مي كرد. وقتي مواد اوليه اين دارو را بررسي كردم ديدم در كشور ما فوق العاده زياد يافت مي شود اما متأسفانه هيچ استفاده اي از آن نمي شود.
- دارو را به شما هم داد؟
¤ بعد كه اين آقا رفت يوگسلاوي، براي من قطره و پماد اين دارو را فرستاد. كنجكاو شدم و مراجعه كردم به كتاب قانون بوعلي سينا و ديدم كه بوعلي در جلد دوم اين كتاب، طرز تهيه قرص اين دارو را هم كامل بيان كرده است. سه ماه فكرم دائم مشغول بود، تا اينكه به فكرم رسيد اگر قرآن معجزه است حتماً بايد در زمينه بيماري ها و درمان حرف هايي براي گفتن داشته باشد.
- پس اينطوري استارت خورده شد؟
¤ بله، شروع كردم به مطالعه و تحقيق و بيش از ۱۶۰ آيه از قرآن را در اين زمينه پيدا كردم و شگفت آور بود كه هر روز دريچه هاي جديدتري به روي من باز مي شد. البته دراين مدت به مطالعه طب قديم و طب جديد هم پرداختم و در بسياري از كنفرانس هاي علمي و پزشكي شركت كردم و الان ۵ سال است كه من اين علم را در دانشگاه ها تدريس مي كنم.
- شاگردهاي شما معمولاً چه كساني هستند؟
¤ خب دانشجوهاي رشته هاي مختلف و بسياري از پزشكان دراين كلاسها حضور داشته اند.
-بيمارهاي شما معمولاً چه كساني هستند؟
¤ معمولاً بيماراني مي آيند سراغ من كه تمام مراحل پزشكي را طي كرده اند و وقتي به نتيجه نمي رسند و يا حتي دكترها و بيمارستانها از آن ها قطع اميد مي كنند، مي آيند پيش من. حتي خيلي از اين بيماران را خود پزشكان مي فرستند تا آخرين تير را هم امتحان كنند.
-طب قرآني يعني چه؟ يعني در آيات قرآن علت و روش درمان مثلاً يك بيماري ذكر شده است؟
¤ بله، يكي از جنبه هاي اعجاز قرآن، ديدگاه هاي آن درمورد بيماري ها و پيشگيري از تمام بيماري هاست. در سوره روم، آيه ۳۰ اگر دقيق بررسي كنيد، درمان و پيشگيري همه بيماري ها آمده است. خداوند درقرآن مي فرمايد هيچ خشك و تري نيست مگر اينكه درقرآن باشد،با همچين ادعايي چطور مي شود در زمينه درمان انسان بي نظر باشد.
- اساس اين طب چه چيزي يا چيزهايي است؟
¤ فقط تغذيه و نه هيچ داروي ديگري. خداوند مي فرمايد زماني انسان را كرامت داديم كه غذاي پاك به او داديم. شعار اساسي قرآن اين است: غذاي انسان داروي انسان است و داروي انسان غذاي انسان است.
- و بيماري ها فقط به خاطر تغذيه اشتباه اند؟
¤ تمام بيماري ها از نظر قرآن به خاطر اشتباهات خود انسان و تغذيه نامناسب او به وجود مي آيند. هيچ حيواني به طور غريزي تغذيه خودش را عوض نمي كند، هيچ جانور گوشتخواري حتي در فرط گرسنگي گياه خوار نمي شود. بنابراين در طبيعت هيچ حيواني بيمار نمي شود مگر حيواناتي كه با انسان در ارتباط اند. انسان تنها موجودي است كه تغذيه خودش را اين همه دستكاري كرده و امروز به پيتزا و سوسيس و كالباس رسيده است. پزشكان امروز معتقدند غذا هيچ ربطي به بيماري ندارد و در واقع طب قرآني فقط از طريق تغذيه و نوع غذا عمل مي كند.
- پس يك جورهايي مي شود گفت طب شما، دخالتي دركار پزشكان امروز نمي كند؟
¤ دقيقاً همين طور است و ما هميشه به آقايان پزشك مي گوئيم كه شما داروي خودتان را بدهيد، ما هم شيوه تغذيه مان را. منتها كسي كه اين شيوه تغذيه را اجرا كرد، ديگر محتاج دارو نمي شود.
-طبق صحبت شما اگر كسي اين شيوه تغذيه قرآن را عمل كند، نبايد اصلاً مريض شود؟
¤ اگرانسان غذاي خودش را مصرف كند، اصلاً بيماري براي بدن او مفهوم ندارد. من خودم كسي بودم كه هر سال ۲۴ ساعت دربيمارستان بستري مي شدم به خاطر مسموميت هاي غذايي و مشكلات معده، الان ۱۴ سال است كه خودم و خانواده ام يك قرص هم مصرف نكرده ايم. بيماران من الان ۵ سال است كه نيازي ديگر به دكتر و دارو ندارند و اين شگفتي قرآن است.
- مي توانيد دليل علمي تري براي من بياوريد؟ مي خواهم بدانم شمايي كه اين سيستم تغذيه را عمل مي كنيد، ويروس و يا ميكروب وارد بدن تان نمي شود؟
¤ ببين، ويروس و ميكروب وارد هر بدني مي شود. مثل اين است كه در محيط كاري شما دو نفر سرما مي خورند اما سه نفر نمي خورند. ويروس وارد بدن آدم سالم هم مي شود اما شرائط بدن او براي رشد و بقاي ويروس يا ميكروب مناسب نيستند براي همين ويروس دفع مي شود. شما اگر غذايي مصرف نكني كه ويروس ها از آن تغذيه كنند و زمينه رشد آنها را فراهم كند، به هيچ وجه بيمار نمي شوي. در آزمايشگاه هاي پزشكي براي كشت ميكروب از پنج عامل استفاده مي كنند كه عبارتند از آب گوشت، خون، آگار، خون آگار و شكلات. آيات قرآن را كه بررسي مي كني مي بيني در هيچ كدام از غذاهايي كه توصيه كرده، هيچ يك از اين ۵ عامل وجود ندارد.
- تعريف شما از غذا، چه چيزهايي است؟
¤ ما به چهار عامل مي گوئيم غذا: پروتئين ها، قندها، چربي ها و ويتامين ها. مجموعه اينها را مي گوئيم غذا كه در سوره عبس بيان و نكته جالب اينجاست كه قندها دو دسته اند راست گرا و چپ گرا، قندهاي راست گرا همان قند و شكر هستند و چپگراها قندهايي اند كه اگر پلاريزه كنيم، نور را به سمت چپ منحرف مي كنند و خداوند در سوره عبس از قندهاي چپگرا نام مي برد و نه اين قند و شكرهاي پرضرر.

- آقاي خدادادي بفرمائيد چائي!
¤ نه، من چايي هم نمي خورم.
- چايي هم در تغذيه شما جايي ندارد؟
¤ من كتابي نوشتم در مورد چايي كه ۶۷ نوع بيماري را با سند و مدرك كاملا علمي برايش عنوان كرده ام. اگر به آخرين تحقيقات دنيا رجوع كنيد، مي فهميد كه چاي يك گياه سمي است كه ۵ هزارسال است شناخته شده و ما به همراه شاگردانم آزمايشي را انجام داديم و ديديم هيچ موجود گياهخواري در دنيا برگ سبز چايي را نمي خورد، حتي ما آن را لاي نان گذاشتيم و به گاو داديم و خورد، به محض اينكه طعم چايي را حس كرد، چاي را بيرون انداخت. اين را هم بگويم كه هيچ آفتي هم سراغ اين برگ چاي نمي رود و هيچوقت اين گياه سم پاشي نمي شود.
-واي چه بد، اينطوري كه از همه چيز بايد بگذريم؟
¤ خب ما به جاي همه اينها خوراكي هاي جايگزين معرفي مي كنيم. به جاي چاي ۱۶ مورد نوشيدني معرفي مي كنيم كه بسيار خوش طعم تر از چاي اند و كاملا در دسترس اند.
- سيستم شما بيشتر براي درمان بيماري است يا پيشگيري از بيماري؟
¤ هر دو مورد.
- روي چند بيماري تا به حال كار كرديد؟
¤ بيش از ۱۴۰ بيماري و اغلب روي بيماري هايي كه از نظر پزشكي امروز علت آنها كشف نشده و درماني براي آنها موجود نيست.
- فكر كنم گفتيد يك ديپلم افتخار هم در زمينه طب داريد؟
¤ بيماري هست به نام «آندمتيوز» كه در مورد اين بيماري تا به حال در دنيا ۵۰۰۰ مقاله و ۱۶ جلد كتاب نوشته شده است ولي هنوز علت آن مشخص نشده كه من توانستم علت آن را پيدا كنم و به صورت يك مقاله بنويسم كه ديپلم طب را در اين زمينه دريافت كردم.
- چند نفر از همين بيماري را تا به حال درمان كرديد؟
¤ بيش از ۳۰ نفر.
- به طور مثال همين بيماري، شما مي توانيد سند قرآني اش را ارائه كنيد؟
¤ بله، اين شگفتي قرآن است و درمان اين بيماري در آيه ۲۴ تا ۳۲ سوره عبس جزء سي ام است.
- شيوه شما يك جور پرهيز غذايي است؟
¤ بله
- صرفاً غذاهاي گياهي؟
¤ خير، ما حتي گوشت را بعضي اوقات به جاي دارو تجويز مي كنيم. در واقع در اين سيستم غذايي حذف نمي شود اما مقدار آن و نحوه استفاده از آن تغيير مي كند.
- پس مثل چاي، براي غذاها هم جايگزين داريد؟
¤ ما بيش از ۶۰ نوع غذاي گياهي معرفي مي كنيم، ما از مغز دانه ها بيش از ۲۰ نوع شير درست كرديم تا حالا كه بسيار خوش طعم و مزه اند.
- مي خواهم بدانم اين غذاهاي جايگزين خوش طعم پسندي انسان را ارضا مي كنند يا يك حالت رياضت كشيدن و تحمل مزه هاي جديد لازمه استفاده از آنهاست؟
¤ اصلا اينطور نيست. غذاهاي جايگزين به مراتب از غذاهاي فعلي كه جبر زندگي روزانه به مردم تحميل كرده خوش طعم تر و لذيذترند. كساني كه براي امتحان اين غذاها را مي چشند، خيلي زود طرفدار غذاها مي شوند.
- ولي تأكيد بيشتري بر روي گياه داريد؟
¤ خب شما آياتي كه در مورد غذا هست را بررسي كنيد ببينيد از گياه بيشتر صحبت شده يا گوشت.
- لابد گياه؟
¤ به مراتب گياه بيشتر است و هيچ توجه قرآن بي حكمت نيست.
- فكر نمي كنيد ادعاي شما بيش از حد بزرگ باشد؟
¤ قرآن معجزه همه قرن هاست و مطمئناً هر دريچه اي كه از يك معجزه گشوده شود، مسلماً بزرگ خواهد بود. خداوند در آيه ۶۱ سوره بقره مي فرمايد هر كس غذاي پست بخورد، به ذلت مي افتد! در واقع اگر غذاي پست خوردي، نعمات و الهام هاي الهي را نمي تواني دريافت كني. چرا واقعاً در يك كشور مسلمان بايد اين همه بيمار سرطاني وجود داشته باشد.
- هر پزشكي براي تشخيص بيماري يك روشي دارد، طب قرآني هم شيوه خاصي براي اين كار دارد؟
¤ بله، من از روي زبان و چهره افراد. بسياري از بيماري ها را دستگاه هاي آزمايشگاهي نشان نمي دهند اما زبان و چهره وضعيت درون انسان را كامل نشان مي دهد.
- عكس العمل مجامع پزشكي در برخورد با اين طب چه بوده است؟
¤ ديدارهاي زيادي و همينطور برخوردهاي زيادي داشتيم با پزشكان و اساتيد مختلف. بعضي ها استقبال خوبي داشتند و حتي در كلاس هاي من حاضر مي شوند و بعضي ها هم چون من مدرك پزشكي ندارم برايشان سخت است كه حرفم را قبول كنند.
- خب مگر شما با سند و مدرك حرف نمي زنيد؟
¤ همه حرف من همين است و بارها گفته ام كه حاضرم كسي پيدا بشود و دلايل درماني طب قرآني را رد كند و يا در يك كنفرانس بحث كنند و مثلا از برخي شيوه هاي درماني امروز كه من آنها را رد مي كنم دفاع كنند.
- گفتيد برخورد هم داشتيد؟
¤ چند مورد
- يكي از آنها را بگوئيد.
¤ برخوردي داشتيم با انجمن ام اس ايران كه ماگفتيم به چه مجوزي پزشكان اين انجمن براي بيمارانشان اينترفرون يا آوانكس تجويز مي كنند، اين داروها آنتي ويروس اند ولي مگر ام اس ويروسي است.
- چه جوابي دادند؟
¤ گفتند حدس ما اين است كه ويروسي باشد. ولي مگر مي شود با حدس و گمان كسي را درمان كرد. جزوه اي را نوشتم و علت و راه درمان بيماري ام اس را در آن توضيح دادم و فرستادم براي انجمن ام اس تهران.
- شنيدم كه قرار است اين طب را به اروپا بفرستيد. چرا؟
¤متأسفانه در كشور ما تا چيزي از طرف كشورهاي غربي تأييد نشود، جدي گرفته نمي شود. مثالش هم همين طب حجامت است كه وقتي ارگان هاي رسمي آن را به رسميت شناختند كه يك دكتر آلماني نتايج تحقيقاتش را در مورد حجامت به صورت كتاب چاپ كرد و وارد ايران شد. درحالي كه حجامت را سالها پيش بوعلي در كتابش آورده و اصلاً يكي از سنت هاي قديمي اسلام است.
- البته ما كه اميدواريم اين ماجرا دراين مورد تكرار نشود.
¤ من هم اميدوارم.
- آقاي خدادادي، اين موضوع موضوع نو و تازه اي است و ما دوست داريم با تعدادي از بيماراني كه اولاً مراحل پزشكي را در بيمارستان ها طي كرده اند و جواب نگرفته اند و ثانياً از طريق طب قرآني درمان شده اند تماس برقرار كنيم و با آنها هم گفتگويي داشته باشيم و در جلسات شما هم حضور پيدا كنيم.
¤ موافقم و همينجا هم از همه پزشكان و مراجع پزشكي كه علاقمند باشند اين شيوه ها را آزمايش كنند و يا بحث مستند و علمي بكنند، دعوت مي كنم.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

عید غدیر را که میگذرانیم، نمیدانم چرا دلم هوای محرم را میکند. تقویم را نگاه میکنم، هنوز چند روزی به اول محرم مانده است. پس این اضطراب و هیجان دل برای چیست؟
آن زمان که کمسن و سال بودم، مادر بزرگی داشتم که هنوز یکی، دو هفته مانده به محرم، چارقد سفیدش را بر میداشت و به جای آن روی سر خود چارقد سیاهی میگذاشت و بعد در حالی که چند قطره اشک روی گونههای چروک برداشتهاش سر میخورد، میگفت که بوی محرم آمده و لباسهای عزایتان را بر تن کنید! بعد ما هم به تکاپو میافتادیم! درست مثل خیلی از بچههای محلات دیگر که هنوز یکی، دو هفتهای مانده به محرم به تلاش میافتادند تا طبل و سنخ و زنجیرشان را آماده کنند و این چنین روزهای محرم آن را هرچه با شکوهتر برگزار کنند.
راستش هنوز هم نمیدانم این کدامین تقویم ا ست که همه شیعیان، چه بزرگ و چه کوچک را یک دفعه از خواب خوش دنیا بیدار میکند و در گوش جان ایشان، این نجوا را سر میدهد که از خواب دنیوی برخیز، محرم آمد، ماه شهادت و ایثار!
این را من نمیگویم، همه میگویند که بوی محرم دارد میآید و از نشانههای آن این است، که یک دفعه دل هوای کربلا را میکند. به آن روز و آن سال بر میگردد؛ یعنی سال ۶۱ هـ.ق که حسین(ع) و یاران وفادارش در صحرایی به اسم کربلا رو در روی دشمنان قسم خورده دین ایستادند و چه جوانمردیها در آن روز اتفاق نیفتاد؛ آن طور که تاریخ چندین و چند هزار ساله بشریت به حیرت درآمد که این حسین(ع) و هفتاد و دو تن یارانش تمام رادمردان و جوانمردان عالم را در حیرت فرو بردهاند!نمیدانم دراین محرم چه سری پنهان شده که تابستان و زمستان نمیشناسد؛ یعنی از آن زمان که به یاد دارم در گرمای سخت تابستان؛ آن هم در روز عاشورا همگان حتی کودکان نیز زنجیرزنان به عزاداری میپرداختند و حال در زمستان و حتی زیر بارش برف و باران، همگان به عزاداری و زنجیر زدن میپردازند؛ به راستی این چه رازی است که این چنین به همه دوستداران اهلبیت(ع) گرما و شور میبخشد و جوابش هم یک جمله
است؛ عشق و ارادت به خاندان رسول خدا(ص.) واقعا هم چنین است؛ مگر میشود زیر بارش باران و برف، کودکی با دستانی از سرما یخزده، به سینهاش بکوبد و یا
حسین یا حسین گفته و از مظلومیت امامش سخن به میان آورد؟ و یا نه، مگر میشود زیر تابش نور شدید آفتاب،پیرمردی با لبانی خشکیده، به یاد آقایش حضرت
ابوالفضل العباس(ع)، اشک از دیدگانش جاری ساخته و یا اباالفضل بگوید!؟
تمام اینها نمیشود، مگر در یک لحظه و آن هم زمانی است که شور و اشتیاق حسینی و عاشورایی در دلها بیفتد که چندین قرن است این شور و هیجان عاشورایی در ماه محرم به سراغ همگان میآید و خوشا به حال کسانی که از این لحظات ناب و آسمانی بهترین بهرهها را ببرند!دوستان! محرم دارد میآید و این را میتوان از تکاپوی ارادتمندان خاندان عترت و طهارت(ع) فهمید. پس چه خوب است ما هم به عنوان یکی از عاشقان امام حسین(ع) و یاران وفادارش از لحظات و دقایق ماه محرم بهترین استفادهها را جهت خودسازی معنوی ببریم.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
خداوند سبحان چیزی در جهان خلق نکرده است که در مجموع شر باشد! پس همه مخلوقات جهان هستی در مجموع خیر است! حتی چائی!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم 2 بار خود را ستوده است!
زمانی که انسان را خلق کرد، به خود احسن گفت . سوره مومنون آیه 14
زمانی که غذای طیب را برای انسان به عنوان غذای او خلق کرد . سوره غافر آیه 64
پس از این 2 آیه نتیجه می گیریم که هم انسان و غذای مخصوص او از نظر حضرت حق با ارزش است و این بسیار مهم است ! ( دقت شود ) .
اما در قرآن کریم در زمینه اشتراک تغذیه بین انسان و دام 4 آیه وجود دارد که جای بسی شگفتی است !
سوره مبارک یونس آیه 24.
الف :در این آیات باید خوب دقت و توجه کنیم!گاو برگ سبز چای را نمی خورد !
سوره مبارک طه آیه 54 .
ب : پس از این 4 آیه نتیجه می گیریم که بین انسان و دام اشتراک تغذیه وجود دارد !
سوره مبارک سجده آیه 27 .
ج :یعنی هر گیاهی که دام نمی خورد ، ای انسان تو هم استفاده نکن !
سوره مبارک عبس آیه 32 .
د :چون حیوانات فطری گیاهان را می شناسند و این بسیار مهم است و رمز همین است .
منافع گیاه چای
همان طور که قبلاً بیان شد هیچ مخلوقی در جهان خلقت بدون حکمت آفریده نشده است حتی چای . ( دقت شود ) .
گیاه چای در مجموع حالت اسیدی قوی دارد و برای کسانی که به گوشت خواری عادت دارند ، برای هضم گوشت مفید است و آن را زود هضم می کند ، چون اسیدی است !
گیاه چای چون اسیدی است ، یک ماده ضد عفونی کننده خوبی است . برای شستشوی چشم های عفونی و لثه های عفونی مفید است .
چای برای شستن زخم های عفونی نیز مفید است .
مضرات گیاه چای
گیاه چای بخاطر داشتن ماده ای به نام فنل که سرطان زا می باشد ، که خطر ناک است . فنل چیست ؟ اگر بنزن ( C6H6 ) به جای یک هیدروژن یک CH قرار گیرد فنول ایجاد می شود که بسیار سمی بوده و سرطان زاست ! بر روی پوست و کبد و سیستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد . این مواد دارای ترکیبات حلقوی بوده و بسیار مضر است .
در هر فنجان چای بین 60 تا 75 میلی گرم کافئین وجود دارد که LDL خون را افزایش می دهد و عاملی می شود برای انفارکتوس های قلبی و مغزی . ولی آرام بخش است و در دراز مدت اعتیاد ایجاد می کند !
ماده آرام بخش دیگری در چای وجود دارد به نام تئین که محرک سیستم عصب سمپاتیک است . و موجب افزایش ترشح آدرنالین می شود . تئین موجب کاهش مقدار منیزیم داخل سلول می شود . منیزیم ماده ای است که خداوند سبحان در سلول قرار داده تا با انواع سرطان ها مبارزه کند و با نوشیدن چای این ماده مفید از بدن خارج می شود .
چای دارای ماده ای است به نام تانن که بسیار مدر است و به همین خاطر مایعات بدن را دفع کرده و پلاسما غلیط می شود و آنزیم ها در پلاسمای غلیظ نمی تواند فعالیت کنند و به همین خاطر مواد زائد در بدن انبار شده و موجب بیماری می شود . ضمناً تانن موجب فعالیت بیش از حد سلول های اپیتلیال کلیه شده و کلیه را بمرور از کار می اندازند !
گیاه چای دارای ماده ای است به نام اگزالیک اسید ، که مسموم کننده بوده و اختلالات متابولیسمی ایجاد می کند و در کلیه رسوب کرده و سنگ های کلیوی را موجب می شود . همچنین جلوگیری از جذب آهن که بسیار مفید است می شود . ( دقت شود ) .
گیاه چای دارای ماده ای است به نام تئوبرومین که سمی است و مدر قوی است ، این ماده محرک اعصاب بوده و تعادل مایعات را در بدن مختل می کند . عوارضی مانند : سر درد ، تهوع و استفراغ دارد . شخص عصبی می شود .
گیاه چای دارای ماده ای است به نام کزانتین که موجب مسمومیت می شود و عوارضی نظیر بی قراری و تحریک ایجاد می کند . این ماده بی نظمی در ریتم قلب را ایجاد می کند . ( این مختصر مطالبی بود از یک کتاب که به بیماری ها اشاره نشد ) . 70 نوع بیماری .
از جمله : میگرن ، ناراحتی های گوارشی ، سنگ های کلیه ، خار پاشنه ، دردهای مفصلی ، سریع عصبی شدن و پوکی استخوان !
منبع : www.tebbeghorani.com
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

میلاد پر برکت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت مبارک باد ...
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

برای اینکه بدانیم به سعادت رسیده ایم یا نه، باید هدف خود را از زندگی مشخص کنیم و اینکه چرا زندگی کنیم هدف آخر چیست و آخرش به کجا ختم می شودنه اینکه همه ی ما با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم و این دنیا ناپایدار و فانی است . پس چرا به دنبال درست زندگی کردن نیستیم چرا حسادت؟ چرا کینه ، دشمنی ، حرص و طمع ، دروغ و ...
بیایید یک لحظه هم که شده به خود بیاییم راه درست زندگی کردن را بیابیم و به دیگران یاد بدهیم . چرا اکثر مردم خوشبختی و سعادت و درست زندگی کردن رادر پول و ثروت و ضایع کردن دیگران و اذیت و آزار می دانند . چرا بعضی از مردم فکر می کنند پول حلال مشکلات است.با پول دار بودن مخالف نیستم. کی از پول بدش می آید! هر کس در زندگی دنبال راحتیه و این راحتی تا حدودی با پول حل می شود و به این معتقدم که فقر بدبختی می آورد و ما انسانها برای برطرف کردن حداقل نیازهای روزمره به پول احتیاج داریم اما چرا پولدار بودن را در داشتن منزل و ماشین و غیره که هر روز از یک مدل استفاده می شود می دانیم. چرا هنوز تو فرهنگ انسان ها جا نیفتاده که سعادت یعنی چه ؟
اما به نظر من پولدار باشیم و استفاده درست از پول کنیم این راه سعادت است فرض کنیم یک آدم پولدار شده ایم چرا به جای چند تا ماشین آخرین مدل و غیره به دنبال سعادت واقعی نیستم ، و من نمی گویم که ماشین آخرین مدل نداشته باشید انسان باید از همه چیز استفاده کند تا به یک انسان عقب مانده تبدیل نشود اما می شود درست استفاده کرد وقتی به اندازه ای داریم که بتوانیم زندگی خود را اداره کنیم چرا باز هم می خواهیم این ها همه از حرص و طمع ناشی می شود حالا فرض کنیم یک ماشین مدل بالا با یک خانه تو بهترین جا آینده بچه ها هم تامین ِ چرا به جای اینکه دوتا خونه ی دیگه بخری یا ماشین دیگه ، این پول رو پس انداز نمی کنید برای آینده بچه ها چرا به جای ثروت جمع کردن به فکر این نیستیم که بریم حج بریم کربلا بریم سوریه و... نه برای زیارت برای آشنا شدن با واقعیت ، زندگی واقعی رو پیدا کنیم به دیگران کنیم فکر کنید مال و ثروت جمع می کنیم و آخرش از این دنیا می ریم مال و ثروت چه می شود ؟ سرش دعوا می شه و اختلافات و آخرش هر کسی به به سهم خودش می رسه من نمی گم که به فکر بچه ها نباشیم آره وقتی بچه داریم باید به فکر اونا هم باشیم اما هر چی به اندازه ، باید کمکش کنیم روی پاهای خودش بایستد زمینه را برایش فراهم کنیم تا کار کند تلاش کند نه به قول معروف حلوا حلوا بیا تو دهن ما . مگر نه اینکه ما برای رسیدن به زندگی تلاش کنیم تا به آن چیزی که می خواهیم برسیم .
اما متاسفانه خیلی از پولدارها معنی زندگی را نمی فهمند و زندگی را در طلاهای رنگ وارنگ و لباسهای آنچنانی برای هر روزشان و غیره می دانند و احساس می کنند اگر آنها را داشته باشند خوشبخت ترین آدمهای روی زمین اند .
اما اینطور نیست زندگی یعنی آرامش یعنی عشق دغدغه این را نداشته باشیم که کدام وسیله خوبه کدام بده زندگی واقعی را پیدا کنید بیدار شوید بیایید به جای کادو دادن یک ماشین یا چند سکه و طلا و جواهر حج کادو بدهیم این بهترین هدیه است که هم توی این دنیا می مونه و هم در آخرت .من اگر روزی پولدار شم اولین وسایل مورد نیاز زندگیمو تامین می کنم بعد دنبال حقیقت و عشق واقعی می گردم در چیزهایی که ذکر شد به دنبال آرامش می روم و آرامش واقعی را پیدا کنیم به دیگران کمک می کنم تا سعادت واقعی را پیدا کنند خودتان مقایسه کنید یکی آنقدر پول داره ، مال و ثروت داره که وقتی می میره همه به دنبال این هستند که چی داره چی نداره کِی مراسم تموم می شه تا برن ثوتش رو تقسیم کنند و اشک ریختن و صلوات دادن برای آن شخص همه ظاهریه فکر کنید کسی که حج رفته تو موسسه های خیریه کمک کرده به همه کمک کرده می دونید تو جامعه ی ما چقدر عروس و داماد هستند که به خاطر نداشتن پول هنوز سر خونه و زندگیشون نرفتند می دونید رفتند به آمریکا ... اینا هم خوشی های زود گذر هستند حالا این شخص را ببینید همهی آنهایی را که بهشان کمک کرده از ته دل براش صلوات می دن هیچ ثروتی تو دنیا نگذاشت اما در عوض عشق ، معرفت و جوانمردی را به دنیا هدیه داد .
نمی دانم چند درصد از شما عزیزان موافق و چند درصد مخالف این نظرات من هستید منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم . چشما تو نو باز کنید، به زندگی نگاه کنید زندگی واقعی را پیدا کنید و عشق و محبت را فراموش نکنید سعی کنید نسبت به حسادت ها ، کینه و آزار و اذیت بی تفاوت باشید و خوبی ها را نبینید تا موفق شوید و به آرامش برسید . حالا حتما می گویید این برای پولدارا ما چی ما که هشتمون گرو نهمونه ما چه کار کنیم ؟ شما هم می توانید . پول ندارید عقل که دارید به اون چیز هایی که خدا بهتون داده قانع باشید و بدانید بیشترین آرامش را مامی توانید پیدا کنید چون دغدغه ای ندارید سعی کنید به احتیاجات زندگی تون برسید به بچه هاتون کمک کنید می دونید برای کسانی که پولی ندارند اما تلاش می کنند و عرق می ریزند تا زندگی خود و بچه هاشونو تامین کنند و برای خانواده خود تلاش می کنند مثل کسانی هستند که در راه خدا جهاد می کنند از لحظه لحظه زندگیتون استفاده کنید نگذارید مشکلات شما را از پا در آورد آرامش خود تو نو تو زندگی حفظ کنید بدانید اگر از خدا بخواهید تنهاتون نمی گذارد و بدانید که حداقل این خوشبختی را دارید که ذهنتون شلوغ نیست بدانید و که اگر تلاش کنید آرامشتان بیشتر می شود .امیدوارم که سعادتمند بشويد .
به امید موفقیت های آتی در زندگی
معراج احمدپور
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
برای بهتر دیده شدن ذخیره کنید

مهمون هاي عزيز خوش اومديد.
به مناسبت روز تولدم
آقا مصطفي ، خيلي زحمت كشيدي ، گرمكن ورزشي كامل اندازمه ..!
و با تشكر از همه دوستايي كه بيادشونم.
محمد، مهدي،سامان،ارسلان،مرتضي و همه دوستاي ديگه اي كه
اس ام اس دادن يا ايميل زدن .
خدايا تو رو شكر كه بهم فرصت زندگي دادي،
و از پدر و مادرم از ته قلب تشكر مي كنم ، كه اين بار گران ( تربيت من ) رو به دوش كشيدن .
« دوست دار همه دوستان »
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

به خدا سوگند ، تحمل اين بار براي شما سنگين و سر انجام آن وبال است. آن روزي که پرده ها براي شما بالا رود و زيان آن روشن گردد و آنچه را که حساب نمي کرديد بر شما آشکار گردد، آنگاه روشن مي شود که اهل باطل زيان کارند و چاره اي نخواهند داشت.
حضرت فاطمه سلام الله عليها
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
# دوست عزیز شما همیشه خوب بوده ای و هستی ، پس در این مورد با شما نبودم . . . !
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
معيارهاى انتخاب همسر ( البته یک اصل نیستند )
1 - اخلاق نيك
2 - تديّن
3 - اصالت خانوادگى
4 - عقل
5 - سلامت جسم و تن
6 - زيبايى
7 - تناسب سنّى
8 - تناسب مالى
9 - تناسب علمى
10 - دوشيزه بودن (باكره بودن )
11 - كفويت (يعنى همان تناسب در اخلاق ، دين ، جمال ، مال ، حسب ، و نسب و سواد و...)
شعر در وصف ازدواج
| كثرت نسل بشر نبود مگر در ازدواج |
| فطرت آدم چو بوده از ازل بر ازدواج |
| هر زمانى لذّتى دارد بر ابناء زمان |
| لذّتِ عهد جوانى هم بود در ازدواج |
| النكاحُ سنّتى پيغمبر اسلام گفت |
| تا كند بين مسلمانان مقرّر ازدواج |
| نصف دينش حفظگرددمى كندهركس نكاح |
| زين سبّب شد سنّت شرع مطهر ازدواج |
| مرد را بر آبروى و عزت افزايد نكاح |
| شكر حقّ كن چون تو را گردد ميسّرازدواج |
| زين عمل نقش درخشانى بعالم بازماند |
| كرد با زهراى اطهر چونكه حيدر ازدواج |
منبع :مركز تعليمات اسلامي واشنگتن
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است . اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند ، 6 سال غذا مي خورد و23 سال نيز مي خوابد . هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد .اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد .در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس ميکند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند .با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال . در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....
بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت ميشود اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مينشيند و 29 ميليون آن کشته ميشود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد.بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند وبالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند.حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند.
(کانون دانش دانشجویان و آموختگان ایرانی)
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
بسیاری از خانم ها و آقایونی که مدتی از شروع زندگی مشترکشان می گذرد، وقتی به گذشته نگاه می کنند یاد دورانی می افتند که عاشق یکدیگر بودند و هیچ چیز نمیتوانست جلوی زندگی رمانتیکشان را بگیرد. اما وقتی با هم ازدواج می کنند و مدت زمانی از این ماجرا می گذرد، عشق از زندگی آنها رخت بر می بندد. آنها درگیر گرفتاریهای روزمره می شوند و سرشان آنقدر شلوغ می شود که زندگی مشترک برایشان یکنواخت شده و جذابیت خود را از دست می دهد. در این شرایط زمانی هم که تصمیم می گیرند به زندگی شان سر و سامانی داده و طراوت گذشته را به آن باز گردانند، سر در گم می شوند که از کجا باید شروع کنند. به راستی زندگی رمانتیک چگونه است؟
زندگی رمانتیک چیست؟
بر اساس کتاب "عشق، تصمیم گیری است" نوشته گری سمالی و جان ترنت: "زندگی رمانتیک در حفظ فضای عاشقانه و برقراری معاشقه پس از اولین روزهای ازدواج خلاصه می شود. به عبارت دیگر، زندگی رمانتیک نوعی ارتباط صمیمی است که هر کس چیزی جز عشق برای دیگری نمی خواهد."
یک نوع ارتباط است. زندگی عاشقانه یک اتفاق نیست، بلکه یک ارتباط روزانه است. نباید به آن به عنوان نوعی پیش نوازی و ... نگاه کرد؛ بلکه یک رابطه دوستانه است که هر روز بیش از پیش رشد می کند. در مورد این است که از یکدیگر بپرسیم چگونه روز خود را سپری کردیم، سرگرمی هایمان چیست، و یا پروژه ها چگونه پیش می روند. در مورد در میان گذاشتن علایق روزمره است. باید از زمانی که در کنار هم هستید لذت ببرید و تصور کنید نزد دوست داشتنی ترین کس خود هستید.
فرایند پیوند دادن است. بسیاری از زوج ها معمولا سعی می کنند فضای رمانتیک را با سوپرایز کردن طرف مقابل مثلا با رفتن به یک رستوران فوق العاده و یا برنامه ریزی یک مسافرت به زندگی خود بیاورند. اما زمانی که می بینند طرف مقابلشان چندان خوشحال نشده، خیلی ناراحت می شوند. این امر کاملا طبیعی است، چراکه ممکن است چیزهایی که برای شما جالب و سرگرم کننده هستند، برای همسرتان جذاب نباشند.
از آنجایی که بیشتر افراد با تکنیک های ذهن خوانی آشنا نیستند! پس بهتر است از همسر خود سوال کنید چه چیزی دوست دارد. فقط کافی است بگویید: "تو، زندگی رمانتیک را در چه چیزهایی می بینی؟ عقیده تو در مورد یک ملاقات فوق العاده چیست؟ ( دوست داری کجا بری، چی بپوشی، کدام رستوران را انتخاب می کنی) برای مسافرت کدام شهر را انتخاب می کنی؟( چه موقع از سال، کدام هتل) انجام چه کارهایی تو را خوشحال می کند؟ " آیا همسرتان اهل هنر هست؟ خوب می توانید او را به موزه و یا نمایشگاههای مربوط ببرید. آیا شوهرتان اهل فعالیت های خارج از خانه هست؟ با هم به دوچرخه سواری بپردازید و یا به ماهیگیری بروید. علایق مشترک خود را پیدا کنید و بر روی آنها کار کنید.
سورپریز کردن است. پرسیدن علایق همسر و سپس عمل بر طبق گفته های او به این معنا نیست که شما نمی توانید او را سورپریز کنید. حالا حتما که نباید یک مسافرت ترتیب بدهید. می توانید یک یادداشت ساده اما غافلگیر کننده را در کیفش قرار دهید، غذا و یا دسر مورد علاقه اش را درست کنید و او را به فیلمی که جدیداً اکران شده و او آرزوی دیدنش را دارد، ببرید.
برقراری ثبات است. همانطور که قبلا هم اشاره شد، زندگی رمانتیک یک اتفاق نیست. این نیست که شما شب جمعه یک برنامه بیرون رفتن بریزید و همه چیز تمام شود. این امر ملزم تلاش های مداوم است. البته اگر شما خلاق نباشید شاید برایتان کمی مشکل باشد. پس باید راهی پیدا کنید که به شما کمک کند. بهتر است از سوال کردن از خود او شروع کنید؛ سپس یکی دو کتاب در مورد موضوعی که به شما پیشنهاد کرده، خریداری کنید. "سمالی و ترنت" چند کتاب مختلف را پیشنهاد می کنند: "400 روش مختلف برای ابراز عشق" نوشته الیس چپین، "ازدواج عاشقانه" نوشته نورم رایت و "آقایون، همسر خود را چقدر می شناسید؟" نوشته دن کارلینسکی. آنها همچنین روش های دیگری را هم برای ایجاد فضای رمانتیک پیشنهاد می کنند که بیشتر از 4-3 هزار تومان خرج بر نمی دارد: مثل خوردن بستنی و یا تماشای فیلم مورد علاقه او، همراه با هم.
توجه کردن است. توجه خود را بر روی یکدیگر معطوف کنید نه بر روی اینکه در زمانی که با او هستید، چه کار دیگری هم می توانید انجام دهید. می خواهید با هم به پارک بروید؟ پس لطفا موبایل و کیفتان را با خود نبرید. می خواهید به همسرتان گل هدیه دهید؟ آنقدر صبر نکنید که بخواهید کاری برای شما انجام دهد، بعد به او گل بدهید. آیا همسرتان از شما تقاضا دارد تا دونفری به ساحل دریا بروید و به گردش بپردازید؟ چوب ماهیگیریتان را در خانه بگذارید. اموری را که ممکن است توجه شما را مخدوش کنند، کنار بگذارید و از وقتی که در کنار هم هستید، نهایت استفاده را ببرید.
ایجاد فضای رمانتیک در زندگی زناشویی امری نیست که یک شبه و بدون تلاش و کوشش بدست بیاید، اما نتیجه نهایی ارزش تلاش کردن دارد. در زندگی مشترک همیشه باید رفاقت و دوستی وجود داشته باشد. برنامه هایی بریزید که علایق هر دو نفر را تطمیع کند، با به کارگیری رموز عاشقانه کوچک یکدیگر را سورپریز کنید و زمانی که با یکدیگر هستید تمام توجه خود را به او معطوف کنید.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
سلام...
این هفته با یک نوشته روانشناسی در خدمت شما هستم.
فقط نظر یادتون نره...
سیزده خط برای زندگی
1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید.
6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود.
7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،
نگذران.
9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.
10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.
11.همیشه افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد.
13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری.
باور کنین مولف رو نمی شناسم.
مطمئن نیستم ،شاید واسه { کابریل گارسیا مارکز } باشه .
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
باید بگم کسی که این مطلب رو نوشته بود از خودش نشونی نگذاشته و فقط آخر عکس نوشته بود (مولف) . منم همون جور تایپ کردم.
اما باید بگم روی بعضی از جملاتش ویرایش و تصیح کمی انجام دادم .
امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد و نهایت استفاده رو ببرید.

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن
بین کسی که عاشق شده است وکسی که تنها شخصی را دوست می دارد ، تفاوت هایی است .
نکات زیر به شما کمک خواهند کرد تا این تفاوت ها را کمی بهتر درک کنید.
1.هنگام دیدن شخصی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده وهیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که ان را دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.
2.هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است و لیکن هنگامی که کسی رادوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.
3.در مواجهه با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست وپای خود را گم می کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.
4.وقتی که در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر انچه را که در ذهن دارید بیان کنید .اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی این مهم را دارید.
5.وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید و لیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.
6.شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم وطولانی نگاه کنید (زل بزنید) اما می توانید در حالی که لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید .
7.وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد واما درمورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن وی دارید.
8.احساس عاشق بودن ودرک ان از طریق نگاه (دیدن) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است .
(از طریق ابراز علاقه صوتی کلامی)19.شما میتوانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید .چراکه حتی اگر این کا را بکنید ، عشق همچنان قطره ای در قلب شما وبرای همیشه باقی خواهد ماند.
مطالب بالا اگرچه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند2.اصولا انسانها و احساسات آنها پیچیده تر از این گونه تحلیل ها هستند.(مولف)
1
این مورد برای یکی از دوستان نزدیکم پیش اومده و خودم شاهدش بودم.2
یادتون باشه،انسان یک موجود منحصر به فرده .
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
تا حالا کسی شما را تو سبد خرید گذاشته!

عکس از اسماعیل علیزاده
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
به نام خدا
چند وقت پیش استاد مبانی برقمون پروژه ای با عنوان کاربرد PLC ها به بچه های کلاسمون دادو گفت تا3هفته دیگه آماده کنین.
من که خوشحال بودم راحت میتونم از اینترنت یه چیزی از این موضوع بیرون بیارم،هفته اول رو دنبالش نرفتم چون باید پروژه وکنفرانس استادای دیگه رو به جا می آوردم.وسطای هفته دوم بود که یه سرچی توی گوگل کردم اما چیز به خصوصی نیومد....
تا روز بعد هم به سرچ کردن با انواع کلید واژههای فارسی انجام دادم اما زیاد فایده نداشت.یه چیزایی میومد، اما یا تبلیغ بود یا خرید اجناس از اینترنت. از اونجاکه زبان English تخصصی من و امثال من برای گشتن تو سایت های زبان اصلی جواب نمیده درنتیجه از اینترنت و سرچو،وبلاگ ،درکل نا امید شدم.
به هر حال باید یه چیز ، روز تهویل پروژه ها به استاد میگفتم.ناسلامتی دانشجو ییم ! خلاصه رفتم دنبال کتاب ، این کتابخونه رو بگرد اون کتابخونه روبگرد آخرهم چیزی پیدانکن!یا ندارن یا بردن. دیگه باید دست به جیب میشدم و پول خرج می کردم. آخه مگه چند نمره میخواست بده شاید1.5 نمره .نه، می ارزید!؟... نگین دانشجوهای الان دنبال نمره هستن ، دست خودشون که نیست، اگه امر استاد رو اجرا نکنن به اصطلاح ازچشم استاد میافتن.سرتون رو درد نیارم ،رفتم تو فروشگاه های کتاب.
آقا...من...:__فروشنده:(کتابای مرجع تموم شده ،کتابای درسی نداریم،
کمک درسیها هفته بعد می رسن)..._گفتم :خسته نباشید و خداحافظ.....
راستش دیگه میخواستم حتما یکی از منابعش رو گیر بیارم چون میخواستم بدونم این چیه که انقدر کمیابه.باورتون نمیشه بعد از2ساعت یه کتاب صدو خورده ای صفحه پیدا کردم،که البته کارم رو راه انداخت اما هنوز درشگفتم که چرا بسیاری از کتابهای بدرد نخور باتیراژ بالا همه جا بودن اما یه کتاب مرجع به سختی پیدا میشد!؟گله از اینترنت وسیستم فیلترینگ هم دارم، چرا اینقدر که به قسمت فیلتر سایت ها بها داده میشه به یه مرجع خوب برای دانلود کتابهای فارسی رایگان یا حالا هرچی (غیر رایگان) داده نمیشه!؟اونقدر فیلتر میکنن که دیگه سایت مجاز هم به سختی روی نمایشگر میاد!
درهر صورت این بود ماجرای یه پروژه کلاسی ساده....
با این مقدمه کمی منتقدانه،باید بگم که ازاین به بعد هر پروژه ای رو که تونستم بنویسم یا دوستان عزیزم معرفی کنن روی وبلاگ میزارم.
امیدوارم دراین راه بیشتر از جانب شما خواننده عزیز پشتیبانی بشم.
انشاالله...

در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
فقط اعتماد کامله که میتونه عشق رو همیشه زنده نگه داره .
نظر شما چیه؟
@حتماً نظر بدین@
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد،اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـان ميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.
در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید