تبليغاتX

سلام ***** به طهورا کام خوش آمدید ***** من مظاهر زاهدی هستم 24 ساله از شهر باران های زیبا "رشت" ***** این وبلاگ در اوایل سال 84 ایجاد شده و هر لحظه با نظرات گرم و صمیمی شما پا بر جا بوده است ***** دوست خوبم, تنها با وارد کردن ایمیل معتبر نام و نام خانوادگی خود در جشنوراره ماهانه طهورا کام شرکت کن . طهورا کام با هدف ترویج فرهنگ اسلامی و به رسم یادبود ، هر ماه برای یک نفر هدیه ای ارسال می کند ***** امیدوارم از لحظه هایی که در طهورا کام سپری می کنید لذت ببرید ***** طهورا کام

يك حرف صوفيانه بگويم، اجازت است؟
اي نورديده صلح به از جنگ و داوري است
جناب آقاي محمدرضا شجريان استاد آواز، خوشنويسي، كلكسيونر و شايد خيلي هنرها كه بنده خبر ندارم.
ضمن احترام به هنر شما بعنوان يك هنرستا كه الحمدلله شهرستاني هستم و بدون سود جستن از هيچ ارگان و هيچ دولتي هنر را ستوده و هنرمندان در خدمت وطن را ستايش كرده ام.

بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.

استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:
«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:
«قول دشمن مشنو در حق دوست»
مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟

مردمي كه به قول قيصر امين پور: «جلد كهنه شناسنامه هايشان درد مي كند» اين مردم هستند كه هنرمند را هنرمند مي كنند و به راستي «هنر مردمي باشد و راستي.»

چرا چهل ميليون مردم پاك را رها كنيم و به سي چهل نفر يا سيصد چهارصد نفر آشوبگر چراغ سبز نشان بدهيم؟ تا مگر انگليس و آمريكا اين پيشوايان حضرات مخملي برايمان پپسي باز كنند! امروز كه به كرم مردم و از مدد نفس مسيحايي اينها به شواليه اي مبدل شده ايد و در ناز و نعمت زندگي مي كنيد، به مردم پشت نكنيد براي خودتان بد است وگرنه مردم كه به شما و امثال شما نيازي ندارند.اين مردم كوچه و بازار بودند كه شما را به دوش گرفتند و ديگر پياده نيستيد حالا شما سواره به همه جاي دنيا سفر مي كنيد و ديگران برايتان دست تكان مي دهند. به دستهاي موازي با هم بودن احترام بگذاريد.

كجاي دنيا يك هنرمند اينقدر فخر مي فروشد و ناز مي كند؟!
به قول شاعر: «خدايا مطربان را انگبين ده»
«چو دست و پاي وقف عشق كردند
تو همشان دست و پائي آهنين ده»
به جاي غم طرب بيانگيزيد.
قول حافظ را بشنويد كه گفت و خوش گفت:
«پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ
اينهمه نمي ارزد شغل عالم فاني»
نازنين، عزيز!
« در اين چشمه چون ما بسي دم زدند
برفتند تا چشم بر هم زدند»

ان شاءالله سالهاي سال شاد و خرم و زنده باشيد و در هواي جانان نفسي بكشيد اما بيا!
«برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس تو پيش فرست»
راستي درگذشت امام و حماسه حضور مردم، اين عاشقان آن پيرجماران جان در تاريخ عشقبازي شمس و مولانا شگفت انگيز بود كه افشين علا گفت:
«مولوي هم اگر در آنجا بود
دامن شمس را رها مي كرد»

شما چه كرديد آيا در ايران بوديد؟ آيا آنهمه عاشق كه مثل شمع سوختند مردم نبودند؟ كدام زمزمه را سر داديد؟ پس شما خاك پاي كدام مردميد؟ مردم همين ها هستند آقا!...

هنرمند ملي يعني كسي كه همراه اكثريت ملت است نه بلندگوي اجانب اقليت. هشت سال به كشور ما با دو هزار و پانصد سال سابقه مدنيت و هنر حمله كردند هر چه بمب بود بر سرمان ريختند. شما كجا بوديد؟ چرا حقوق بشر را گوشزد نكرديد؟

«باور كنيد ديده ام آري به چشم خويش
بر دوش يك پدر پسري را كه سوخته است»

شما خاك پاي كدام مردميد؟ آيا اينهمه زن و مرد، دختر و پسر، پير و جوان مردم نيستند؟ يا شهروند درجه يك نيستند؟ يا همه عوام هستند و اشتباه مي كنند آقا اينها صداي شما را گوش نكردند؟ اينها برايتان سوت نزدند؟ هورا نكشيدند. شما در جشن هنر شيراز با آن همه فضاحت هنرنمايي! كرديد و هيچ انتقاد نداشتيد آن روزها روزهاي هنر براي هنر بود؟! اما بعد از انقلاب مثل معدود هنرمنداني- كه خوب مي شناسمشان- منتقد و سياسي شديد چرا چون براي شاه خط ننوشتن و آواز نخواندن خسارت دارد اما جمهوري اسلامي همه اش رحمت است. هنرمندي را مي شناسم كه جايزه چهره ماندگار شدن را مي گيرد و توي همان سالن به مملكت بد و بيراه مي گويد. سرپيري عشق مبارزه مخملي به سرش زده سيماي جمهوري اسلامي او را چهره مي كند و عليه سيما چرت و پرت مي گويد.نكند عاليجناب هم مردم را همان چند نفر دور خود مي دانيد تمام بزرگان و روشن فكران جهان با مردم ايران در فراق امامشان و در ايام جنگ همدردي كردند اما شما انگار نه انگار خوب عقيده آزاد است و قابل احترام كه اين شيوه شيعه و روش ولايت است. رنج من از اين جاست كه در اوج نگراني ملت از چند اخلال گر و دهان دريدگي رسانه هاي زور و زر و تزوير كه مي خواهند به چهل ميليون رودخانه به دريا ريخته حمله كنند. شيشه مي شكنند، عربده مي كشند، آدم مي كشند و مردم ملول مي شوند آنوقت شما في الفور دست به قلم و دهان به مصاحبه مي بريد و مي گشائيد كه آهاي! صداوسيما صداي مرا پخش نكنيد. اصلا مگر صاحب اختيار و همه كاره يك كنسرت خواننده آن است چرا براي گروه حق قايل نيستيد؟ اين استكبار نيست؟ درخواست شما به كدام منطق و حقيقت پايه و مايه دارد؟طبق نظر جنابعالي از كجا معلوم حافظ و سعدي راضي هستند كه شما شعرشان را بخوانيد؟ يا اگر كسي از دنيا رفت حق اعتراض او هم از بين مي رود؟ از اهل خرد سؤال كنيد مثلا كي استاد شفيعي كدكني يا سايه بزرگ گفته است شعر مرا فلان دانشگاه يا فلان تلويزيون نخواند و دكلمه نكند تازه شاعران صاحب بار و مالك انديشه هستند. به نظر سهراب وارثان خرد و روشني اند.

مولانا فرمود:
«اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي»
همه مي دانند موسيقي آوازي وامدار شاعر است و هيچ شاعري با تمام مالكيت در معني تنگ نظر يا ديكتاتور نيست كه به مخاطب امر و نهي كند و خودش را از چشم و رو بيندازد. بالا رفتن از پله هاي نردبان جهان عاقبت خوشي ندارد و آنكه بالاتر رود دست و پايش سخت تر خواهد شكست. ماشاءالله اوضاع مالي كه خوب است همه جاي دنيا سفر مي كنيد خوب حق هم هست كم زحمت نكشيده ايد اما دليل نيست هر كه زحمت كشيد مغرور بشود همه مملكت برايتان فرش قرمز پهن نكرده اند كه انقلاب مخملي كنيد بقول پروين اعتصامي:

«اين دشت خوابگاه شهيدان است
فرصت شمار وقت تماشا را»
چون خواجه شيراز معتقد هستم كه:
«حرمت پير خرابات نگه داشتني است»
اما همان حافظ هم مي فرمايد:
«چون پير شدي حافظ از ميكده بيرون رو»

اميد كه صد سال عمر با بركت كنيد كه هنر خود عمر جاوداني است اما شما را به خدا اينقدر امر و نهي نكنيد و با صداي خدادادي خود به بندگان خدا فخر نفروشيد.

خواجه عبدالله مي گويد:
«مست باش و مخروش، شكسته باش و خموش كه سبوي درست را به دست برند و شكسته را بر دوش»
به راستي:
«اخلاص به چاك پيرهن نيست
اينجا دل پاره مي پسندند»
البته صداوسيما بايد تكليف خود را با شما و امثال شما كه الحمدلله زياد هم نيستيد روشن كند نمي شود كه هم معروفتان كند هم ناز بكشد هم فخر بفروشيد.

با برداشت غلط از صحبت رئيس جمهور خود را در صف عده اي قليل قرار مي دهيد و از چهل ميليون مردم فرهيخته و آگاه دوري مي كنيد.

يك مقدار به تقاضاي خود از صداوسيما فكر كنيد و تجديدنظر بفرمائيد.

نبايد در مقابل آينه اي بايستيد كه بزرگتر نشانتان دهد مولا علي عليه السلام مي فرمايد:
«زشت ترين راستي ها ستايش از خود است» ما حق نداريم براي شاد كردن چند رسانه عقده اي كه 30 سال است مي گويند: سه ماه ديگر كار انقلاب تمام است مردم را از خود برنجانيم مگر مي شود جواب چهل ميليون آدم رأي دهنده را داد و بي قانوني را باب كرد مملكت صاحب دارد قانون دارد و دور گردن كلفتي و عربده كشي تمام شده. الحمدلله
به قول نيماي نامدار: «آنكه غربال در دست دارد از پي مي آيد»
«گفتگو آئين درويش نبود
ورنه با تو گفتگوها داشتم»
با بداخلاقي و موضع گيري هاي كودكانه مردم را نسبت به هنر بدبين نكنيم با احترام به موسيقي، هنر و هنرمند نژاده و دلير با بيتي از خواجه به خدايتان مي سپارم. بمانيد و بمانيم.
ميروي و مژگانت خون خلق مي ريزد
تيز مي روي جانا ترسمت فرو ماني

                                                                                                               رجانیوز-امير عاملي

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 2:2 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

رشت - به مناسبت درگذشت مرجع عاليقدر جهان تشيع ،حضرت آيت الله‌العظمي حاج شيج محمد تقي بهجت فومني در زادگاهش فومن،‪ ۱۰‬روز عزاي عمومي اعلام شد.

به گزارش خبرنگار ايرنا، اين تصميم از سوي ستاد برگزاري مراسم ارتحال اين عالم رباني كه شب گذشته در دفتر امام جمعه فومن، با حضور فرماندار فومن و مسوولان ادارات و نهادهاي اين شهرستان عالم پرور تشكيل شد، صورت گرفت.

بنا به تصميم اين ستاد، روز سه شنبه همزمان با روز تشييع پيكر مطهر آيت الله‌العظمي بهجت، در زادگاه اين عالم رباني تعطيل اعلام شده است.

فرماندار و رييس اين ستاد در گفت وگو با خبرنگار ايرنا در فومن، ارتحال اين عالم رباني را به محضر حضرت امام زمان (عج)،عموم ملت شريف ايران، مقام معظم رهبري و مراجع عظام و علماي اسلام تسليت و تعزيت عرض كرد محمد فلاح شجاعي ضمن بسيار بزرگ خواندن اين مصيبت، گفت: ايشان بي‌شك از شاگردان امام زمان(عج) بودند و هم اكنون ما عاشقان اهل بيت و ولايت، همراه با حضرت مهدي(عج) عزادار رحلت جانسوز آيت الله‌العظمي بهجت فومني هستيم.

وي با اشاره به اينكه مردم ولايت مدار فومن با شنيدن خبر تاسف بار ارتحال آيت الله‌العظمي بهجت فومني به صورت خود جوش شهر را سياهپوش كرده اند و در سوگ ايشان نشسته‌اند گفت: براي حضور مشتاقان اين عالم رباني در مراسم تشييع پيكر پاك ايشان در شهر قم، كاروان عزاداران ارتحال آيت الله العظمي بهجت فومني عصر روزدوشنبه از مركز شهر فومن به سوي شهر مقدس قم حركت مي‌كند.

به گزارش ايرنا، همچنين حجت‌الاسلام و المسلمينرضا مظفري امام جمعه، علي ميرزايي نماينده مردم در مجلس و محمد فلاح شجاعي فرماندار فومن طي اطلاعيه اي به مناسبت ارتحال آيت الله‌العظمي بهجت فومني، اين واقعه جانسوز را به محضر مبارك حضرت ولي عصر(عج) كه در سوگ شاگردي صديق نشسته‌اند و مقام معظم رهبري (مدظله العالي)،حوزه‌هاي علميه و ارادتمندان، تسليت گفتند.

در اين اطلاعيه كه يك نسخه آن صبح امروز دوشنبه در اختيار خبرنگار ايرنا قرار گرفت آمده است: در ايام غم افزاي فاطميه، عبد صالح خدا،عارف روشن ضمير واصل، فقيه پاكباخته حضرت آيت‌العظمي بهجت فومني چشم از جهان فرو بست و ميليون‌ها مريد خويش را در داغ هجران، سوگوار نمود.

آن پير مراد كه كلام حق و نفس قدسي‌اش ده‌ها سال نشاط افزاي اصحاب معرفت و ارباب اخلاق بود، اكنون به وصال معبود شتافته و دلدادگان خود را به فيض حضور محروم كرده است.

به گزارش خبرنگار ايرنا ، آحاد مردم ولايت مدار فومن از جمله روحانيون و طلاب حوزه علميه آيت الله‌العظمي بهجت، بازاريان و كاركنان ادارات ونهادهاي انقلابي وديگر همشهريان آيت الله بهجت فومني در غم فراغ عظماي اين عالم رباني با سياه پوش كردن خيابانها ، معابر عمومي ، تعطيلي بازار وپخش نوار قرآن در سوگ ارتحال اين عالم گرانقدر نشستند .

اين گزارش حاكيست: مردم فومن همچنين به محض شنيدن اين خبر با حضور در مساجد اين شهرستان و برپايي مراسم عزا در فراق آيت الله بهجت فومني عزادار شدند .

حضرت آيت الله‌العظمي بهجت عصر روز يكشنبه بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفتند.

حضرت آيت الله‌العظمي آقاي حاج شيخ محمد تقي بهجت(ره) در اواخر سال ‪ ۱۳۳۴‬ه ق در شهر فومن واقع در استان -گيلان> به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .

تحصيلات ابتدايي حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال ‪ ۱۳۴۸‬ه ق هنگامي كه تقريبا ‪ ۱۴‬سال از عمر شريفش مي‌گذشت، براي تكميل دروس حوزوي عازم (عراق) شد و حدود ‪ ۴‬سال دركربلا معلي اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمي از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويي (غير از آيت الله‌العظمي خويي معروف) بهره برد و در سال ‪ ۱۳۵۲‬ه ق براي ارائه تحصيل به -نجف اشرف> رهسپار گرديد و سطح عالي علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضي طالقاني (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام: حاج آقاي ضياء عراقي و ميرزاي نائيني (رحمهالله) در حوزه درسي آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني وارد شد.

افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهاني و حاج شيخ محمد كاظم شيرازي (رحمهالله) صاحب حاشيه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلي، كتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) رانزد آيت الله سيد حسين بادكوبهاي (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالي پرداخت و در تاليف كتاب (سفينهالبحار) با محدث كبير حاج شيخ عباس قمي (ره) همكاري نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكي محضر عالم بزرگوار (سعيدي) و دركربلا از برخي علماي ديگر بهره برد، تااينكه در نجف اشرف در سن ‪ ۱۸ - ۱۷‬سالگي با آيت حق علامه قاضي (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلك شاگردان اخلاقي - عرفاني ايشان درآمد و سرانجام در سال ‪ ۱۳۶۴‬هق موافق با ‪ ۱۳۲۴‬ه ش قلبي صيقل يافته از معنويت و سينه اي مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله باري از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشكيل خانواده داد و در حالي كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زماني كه هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردي (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يكي پس از ديگري ميشنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت ميافكند .

در قم از محضر آيات عظام: حجهالاسلام والمسلمين كوه كمرهاي و آيت الله العظمي بروجردي به هم رسانيده و انگشت نما مي‌گردد. معظم له پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگرداني بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.

 


تاليفات معظم له، عبارتند از يك دوره كامل اصول، حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاه ، دوره كامل كتاب زكات، دوره كامل كتاب خمس و حج، حاشيه بر كتاب ذخيره العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروي ، چندين مجله تقريبا يك دوره فقه فارسي و حاشيه بر مناسك شيخ انصاري (ره). ك/‪۳‬ ‪۵۰۸/۱۵۵۲/۷۲۹۴‬

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:51 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
مصاحبه محمد اصفهاني بافصلنامه علمي پژوهشي طب و تزكيه

تابستان 1379
مصاحبه كننده : آقاي دكترجلالي

 

دكترمحمداصفهاني نامي آشناست كه بيشتر به واسطه صدايش شهرت دارد ؛ او يكي ازپزشكاني است كه درزمينه هنر     ــ اين گوهرمتعالي خلقت ــ موفق ومشهور است و با روي باز دعوت گفتگوي ما را پذيرفت  ايشان محبت كردند و معضل كمبود جاي مجله را لحاظ نمودند و پاسخهاي كوتاه و ارزشمندي براي پرسش هاي فراوان ما عرضه داشتند ...



 بيوگرافي هميشه بهترين آغاز يك گفتگوست ؛ اگرنيست دشواري آغاز را باهرسخني كه دوست داريد به شما مي سپاريم .

باسلام خدمت تمامي خوانندگان عزيز وخصوصا همكاران محترم ؛ بنده محمد اصفهاني متولد1345 درتهران و فارغ التحصيل درمقطع طب عمومي از دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي ايران هستم .

عشق به موسيقي از كجا در سرزمين انديشه تان جوانه زد ؟ هنوز پزشكي را آغاز كرده بوديد ؟

بنده از وقتي بياد دارم موسيقي را باعشق و علاقه و حتي بيشتر اوقات بعنوان يك پديده تحيربرانگيز تعقيب ميكردم منتهي اين پيگيري به اقتضاي سن وسالم در دورانهاي مختلف اشكال متفاوتي داشته است .

درايام دانشجوييتان پزشكي بيشتر بود يا موسيقي ؟راستي اول آواز بود  يا موسيقي ؟

موسيقي بسيارجدي حضورداشت ولي قبل از موسيقي آواز بنده را تصاحب كرد .

مي گويند پزشكي يعني نجات جان انسانها و نتيجه مي گيرند كه هر كار ديگري درمقام قياس ارزش كمتري دارد؛ من موسيقي رابالاتر از نجات جان آدمها مي دانم شما چطور ؟ موسيقي نجات روح آدمهاست اينطور نيست؟

اگرآن مرز باريك مابين احياء وهلاكت رادر موسيقي درنظرنگيريم (كه همه مشكلات هم از همين مرزباريك ناشي ميشود) قطعا موسيقي يكي ازنافذترين آلات درمان روح است .

 آيا تاكنون به خاطر پرداختن به موسيقي در كنار پزشكي ملامت هم شده ايد ؟

ملامت نشده ام ولي معتقدم پزشكاني كه كارهاي غير پزشكي ميكنند ياناچارند يا عاشق كه در هر دو صورت ملامت ديگران نه تاثيري دارد و نه معنايي, همانگونه كه خيلي ازپزشكان نيز بناچار تنها به طبابت روي آورده اند وبا تمام سختيهاو كاستيهاي آن خصوصا در اين  زمانه كنار آمده اند .

من مهمترين نشانه الهي را انسان ميدانم بخاطر پيچيدگي اش و روح سرشاري كه دارد ... درحقيقت همين تواناييهاي متعددش ؛ مايلم شما هم از همين منظر همزماني موسيقي وپزشكي راتحليل كنيد...

مكررا عرض كرده ام كه فصل مشترك موسيقي وپزشكي همان گوهريست كه فرموديد يعني انسان واين گوهر صدر و ذيلي دارد كه هركدام ازاين مقولات به نحوي بااين گوهرمربوطند واين ارتباط را در كل بنظربنده بايد ؛ توفيق بزرگ الهي ؛ قلمدادكرد و شايسته است كه با ذكاوت كشيك اين توفيق را بكشيم تا مبادا از كف برود .

موسيقي چه كمكي در كار پزشكي به شماكرده است ؟

موسيقي تلطيف كننده و راه نفسي بود درفضاي خشك وتؤام بامشقت دانشجويي پزشكي  .

و بالعكس تحصيلات پزشكي شما چقدر در وادي موسيقي به كمكتان شتافت؟ 

ارتباط بامردم دردمند واعتماد آنها به حقير كه ازعنوان پزشك ناشي ميشد براي بنده به مثابه گذراندن دوره هاي روانشناسي و جامعه شناسي بدون هيچ مشكلي بود بعلاوه پزشكي حس توكل وابتهال به خدا  رانيز درانسان تقويت مي نمايد .

آيادوست داشتيد جزموسيقي راه ديگري راتجربه ميكرديد؟ 

طبيعي است كه هرانساني خواهان تجربه هاي جديداست ولي شخصا دوست دارم كه اين تجارب نيز ازكانالهايي باشد كه تاكنون براي آنها عمر و انرژي صرف كرده ام چرا كه هيچكدام ازما عمر دوباره راتجربه نخواهيم كرد و بعبارتي ميتوان گفت طبيعت فرصت چنين دوباره سراييهايي راازما دريغ كرده است!

چرابسياري از پزشكان جوان و حتي كهنسال ِما دچار افسردگي مي شوند ؟ آيا صرفا جنبه اقتصادي دارد يا اين نقيصه است كه تمام عمر را صرف يك راه كرده اند؟ 

فكرميكنم بخاطراسترسهاي زياد و فضاي دراماتيك حاكم براين حرفه است ؛ ازنظر فشار كاري خلبانها نيزدچارچنين مشكلاتي هستنداينجاست كه اهميت آن زنگ تفريحها و مفرهايي كه عرض كردم بخوبي روشن ميشود؛ معضلات اقتصادي از نظرنقش آفريني درايجاد چنين مشكلاتي دراولويت هاي بعد طبقه بندي مي شوندوتصرف تمام عمر و وجودآدمي توسط يك ايده نيزنمي تواند عامل اين پديده باشدچون آدمهاي تك ساحتي و غرق در معشوق معمولا به عمق ؛ ولذائذ منغمر دراعماق پديده ها  دسترسي پيدا ميكنند البته  ” تك ساحتي“ از حيث توحيد و توحد در موضوع و “استغراق “ از فرط عشق ؛ منظور نظراست اما اگر اين انتخابها به نوعي باچاشني اجبار واكراه آميخته شده باشد ميتواندبيماريزا شده ويرانگري كند بنابراين معتقدم افرادمذكور ياازاجبار و اكراهي دروني رنج ميبرند يا براثر تزاحم روان ناسازگار شان بااسترسهاي اين وادي ناگزير درتاريكخانه depression منزل كرده اند .

شما به عنوان كسي كه وادي پزشكي و هنر را تؤامان تجربه نموده است درمقام يك پدر به فرزند خود براي آينده علمي اش چه توصيه هايي خواهيدداشت ؟ 

من فرزندم رابه اعتدال وتوزيع عادلانه علايقش توصيه ميكنم همان چيزي كه خود نيز در پي آنم و درحقيقت راز موفقيت هرانساني است .

آيا  پرداختن به موسيقي و از سوي ديگر ؛ پزشكي  ؛ آنهم در هر دو حيطه به صورت مسئولانه وحرفه اي نه تفنني و تفريحي شما را دچار تناقض و يا دوگانگي نميكرد ؟

چرااين احساس ؛ خصوصا درمقاطع حساس هريك ازاين عرصه ها ايجادمي شد و خودنمايي مي كرد  به هرحال اين گونه مشكلات درسلوكِ دو مسير متفاوت در زماني واحد بطورطبيعي جلوه ميكند منتهي بستگي داردكه چگونه باآن كناربيايي بنده تصورمي كنم سنخ برخورد بايدازجنس مماشات باشد واصولا مغالطه ياتنازع راهگشا نيست .

اگر معنويات را اساس هستي بدانيم موسيقي چه تاثيري بر ارتقاء سطح معنوي انسان دارد؟

معتقدم موسيقي ازنوع خوبش يكي ازگوياترين حربه هاي توصيف و تنظير اسطوره هاي ملكوتي است! وآنهاكه درموسيقي به مقامي واقعي رسيده اند سرانجام ؛  ازمعنويات و ارزشهاي مطرح درعالم معنا سربرآورده اند و آنهاكه با ذخاير معنوي به اين وادي پاي گذاشتند موسيقي خوب ياهمان سماع راست را مقوي ومهيج معنويات يافتند ولي ازآنجا كه موسيقي اصولا جنسِ جذاب ورباينده اي دارد هركالبدي را به اهتزاز  واميدارد! كه گاه سماعي است عارفانه ازهمان دست كه عرض شد وگاه جنبشهايي ديگراست . اما عميقا معتقدم كه موسيقي هرچند وسيله است اما در بطن و ماهيت خود ؛ابزاريست  و ساخته دست خدا  نه شيطان ؛ منتها مانند بسياري ديگر از پديده ها ؛ استفاده ازآن براي همه ميسر شده است و اين چندگانگي  در كاربري ازآن بدليل جاذبه عميق ذاتي و شايد بتوان گفت خطرناك آن است ! 

الف- چه سازهايي رابيشتردوست داريد ؟ ب- موسيقي پاپ را بيشتر مي پسنديد يا كلاسيك را ؟ پ- و اينكه جايگاه خوانندگي رادر فرهنگ شرقي چگونه تفسير مي كنيد ؟

ج:الف- واقعا سوال سختي است چون هركدام درجايگاه خود واقعا زيبا هستند و گوش نواز ب – اينهم پاسخ قطعي ندارد چون موسيقي خوب ازهرنوعي كه باشد درشرايط مناسب كارگر و تعالي بخش است پ – تصورميكنم خواننده چون بيانگر كلام موزون است (معمولا) وكلام پردازان شرق وخصوصا ايراني به شهادت همه  فرهيختگان عالم عموما برترين هاي صنف خود درسراسرجهان هستند اينست كه خواننده شرقي جايگاه خاصي پيداميكند و بنحوي دلپذير بابزرگاني چون حافظ ؛ مولوي ؛ وسعدي وعطار و نظامي  و ... درمي آميزد و در كلام فاخر و آسماني آنها ادغام شده به وحدتي متبرك ميرسد .

درميان موسيقي هاي كلاسيك آثار كدامين آهنگسازان را بيشتر ترجيح ميدهيد ؟

اثر زيباي كارمينا بورانا از كارل ارف را بسيار دوست دارم و به آثار چايكفسكي ؛ راخمانينف ؛ وسيبليوس علاقه بيشتري دارم .

باتوجه به سابقه درخشان قرائت قرآن آيا اين ويژگي در اجراي موسيقي شما تاثير داشته است ؟ 

واقعا تاثير مثبتي داشته و دارد هم ازنظرتكنيكي وهم ازلحاظ روحي .

آيا درهنگام اجرا و ضبط موسيقي احساس الهام خاصي داريد؟ 

كوچكتر از آنم كه به توصيف نشينم .

آيا موسيقي خانه دل تفسيري عرفاني از موسيقي پاپ است ؟ 

ملودي اين قطعه ايراني است و بيشتر در همايون و متفرعات آن گردش مي كند ولي تنظيم آن براي اركستر كه برخاسته از ذوق ونگرش فؤاد حجازي به اين قطعه است آن را به نشو ونما  درحال و هوايي  اينچنين  واداشته است كه به شكر خدا مورد توجه هموطنان نيزقرار گرفت شايد اين ترانه گامي كوچك باشد ازسوي بنده وفؤادحجازي درراه نيل به بيان ارزشهاي عرفاني و كهن ايران زمين در قا لبي نوين از  موسيقي مردمي .

يك خاطره به يادماندني؟ 

برپايي مجدد بناي ويران زندگي مشترك زوجي جوان و دخترخردسالشان به خاطر ترانه حسرت ... خودش آشناي پاييزه و اما ؛ برا خاطرتو از بهار سروده ...

از وقتي كه گذاشتيد بينهايت سپاسگزاريم ... 

 

منبع http://www.mohammadesfahani.com/default.aspx?Page=M_teb%20&%20tazkiye&tni=0.2&nid=18#Top

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 12:16 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
طهورا کام