تبليغاتX

سلام ***** به طهورا کام خوش آمدید ***** من مظاهر زاهدی هستم 24 ساله از شهر باران های زیبا "رشت" ***** این وبلاگ در اوایل سال 84 ایجاد شده و هر لحظه با نظرات گرم و صمیمی شما پا بر جا بوده است ***** دوست خوبم, تنها با وارد کردن ایمیل معتبر نام و نام خانوادگی خود در جشنوراره ماهانه طهورا کام شرکت کن . طهورا کام با هدف ترویج فرهنگ اسلامی و به رسم یادبود ، هر ماه برای یک نفر هدیه ای ارسال می کند ***** امیدوارم از لحظه هایی که در طهورا کام سپری می کنید لذت ببرید ***** طهورا کام

 

 

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشانداده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعدبه خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزهاراجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیسکالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لتو پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم امادیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگکار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند وآجر را تا کجا پرت کرده‌اند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقطبرنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تاوالدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلیمهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانیحتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعثشده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفشنمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفشمی‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌یکارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق رااختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکردهبود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. منشنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدرخوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولشمی‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلیخوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلیبی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاًتعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که درخارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌هایپسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینیداریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌هاتیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند،حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روندو آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل  I lav u  بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من.

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 11:35 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
يك حرف صوفيانه بگويم، اجازت است؟
اي نورديده صلح به از جنگ و داوري است
جناب آقاي محمدرضا شجريان استاد آواز، خوشنويسي، كلكسيونر و شايد خيلي هنرها كه بنده خبر ندارم.
ضمن احترام به هنر شما بعنوان يك هنرستا كه الحمدلله شهرستاني هستم و بدون سود جستن از هيچ ارگان و هيچ دولتي هنر را ستوده و هنرمندان در خدمت وطن را ستايش كرده ام.

بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.

استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:
«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:
«قول دشمن مشنو در حق دوست»
مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟

مردمي كه به قول قيصر امين پور: «جلد كهنه شناسنامه هايشان درد مي كند» اين مردم هستند كه هنرمند را هنرمند مي كنند و به راستي «هنر مردمي باشد و راستي.»

چرا چهل ميليون مردم پاك را رها كنيم و به سي چهل نفر يا سيصد چهارصد نفر آشوبگر چراغ سبز نشان بدهيم؟ تا مگر انگليس و آمريكا اين پيشوايان حضرات مخملي برايمان پپسي باز كنند! امروز كه به كرم مردم و از مدد نفس مسيحايي اينها به شواليه اي مبدل شده ايد و در ناز و نعمت زندگي مي كنيد، به مردم پشت نكنيد براي خودتان بد است وگرنه مردم كه به شما و امثال شما نيازي ندارند.اين مردم كوچه و بازار بودند كه شما را به دوش گرفتند و ديگر پياده نيستيد حالا شما سواره به همه جاي دنيا سفر مي كنيد و ديگران برايتان دست تكان مي دهند. به دستهاي موازي با هم بودن احترام بگذاريد.

كجاي دنيا يك هنرمند اينقدر فخر مي فروشد و ناز مي كند؟!
به قول شاعر: «خدايا مطربان را انگبين ده»
«چو دست و پاي وقف عشق كردند
تو همشان دست و پائي آهنين ده»
به جاي غم طرب بيانگيزيد.
قول حافظ را بشنويد كه گفت و خوش گفت:
«پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ
اينهمه نمي ارزد شغل عالم فاني»
نازنين، عزيز!
« در اين چشمه چون ما بسي دم زدند
برفتند تا چشم بر هم زدند»

ان شاءالله سالهاي سال شاد و خرم و زنده باشيد و در هواي جانان نفسي بكشيد اما بيا!
«برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس تو پيش فرست»
راستي درگذشت امام و حماسه حضور مردم، اين عاشقان آن پيرجماران جان در تاريخ عشقبازي شمس و مولانا شگفت انگيز بود كه افشين علا گفت:
«مولوي هم اگر در آنجا بود
دامن شمس را رها مي كرد»

شما چه كرديد آيا در ايران بوديد؟ آيا آنهمه عاشق كه مثل شمع سوختند مردم نبودند؟ كدام زمزمه را سر داديد؟ پس شما خاك پاي كدام مردميد؟ مردم همين ها هستند آقا!...

هنرمند ملي يعني كسي كه همراه اكثريت ملت است نه بلندگوي اجانب اقليت. هشت سال به كشور ما با دو هزار و پانصد سال سابقه مدنيت و هنر حمله كردند هر چه بمب بود بر سرمان ريختند. شما كجا بوديد؟ چرا حقوق بشر را گوشزد نكرديد؟

«باور كنيد ديده ام آري به چشم خويش
بر دوش يك پدر پسري را كه سوخته است»

شما خاك پاي كدام مردميد؟ آيا اينهمه زن و مرد، دختر و پسر، پير و جوان مردم نيستند؟ يا شهروند درجه يك نيستند؟ يا همه عوام هستند و اشتباه مي كنند آقا اينها صداي شما را گوش نكردند؟ اينها برايتان سوت نزدند؟ هورا نكشيدند. شما در جشن هنر شيراز با آن همه فضاحت هنرنمايي! كرديد و هيچ انتقاد نداشتيد آن روزها روزهاي هنر براي هنر بود؟! اما بعد از انقلاب مثل معدود هنرمنداني- كه خوب مي شناسمشان- منتقد و سياسي شديد چرا چون براي شاه خط ننوشتن و آواز نخواندن خسارت دارد اما جمهوري اسلامي همه اش رحمت است. هنرمندي را مي شناسم كه جايزه چهره ماندگار شدن را مي گيرد و توي همان سالن به مملكت بد و بيراه مي گويد. سرپيري عشق مبارزه مخملي به سرش زده سيماي جمهوري اسلامي او را چهره مي كند و عليه سيما چرت و پرت مي گويد.نكند عاليجناب هم مردم را همان چند نفر دور خود مي دانيد تمام بزرگان و روشن فكران جهان با مردم ايران در فراق امامشان و در ايام جنگ همدردي كردند اما شما انگار نه انگار خوب عقيده آزاد است و قابل احترام كه اين شيوه شيعه و روش ولايت است. رنج من از اين جاست كه در اوج نگراني ملت از چند اخلال گر و دهان دريدگي رسانه هاي زور و زر و تزوير كه مي خواهند به چهل ميليون رودخانه به دريا ريخته حمله كنند. شيشه مي شكنند، عربده مي كشند، آدم مي كشند و مردم ملول مي شوند آنوقت شما في الفور دست به قلم و دهان به مصاحبه مي بريد و مي گشائيد كه آهاي! صداوسيما صداي مرا پخش نكنيد. اصلا مگر صاحب اختيار و همه كاره يك كنسرت خواننده آن است چرا براي گروه حق قايل نيستيد؟ اين استكبار نيست؟ درخواست شما به كدام منطق و حقيقت پايه و مايه دارد؟طبق نظر جنابعالي از كجا معلوم حافظ و سعدي راضي هستند كه شما شعرشان را بخوانيد؟ يا اگر كسي از دنيا رفت حق اعتراض او هم از بين مي رود؟ از اهل خرد سؤال كنيد مثلا كي استاد شفيعي كدكني يا سايه بزرگ گفته است شعر مرا فلان دانشگاه يا فلان تلويزيون نخواند و دكلمه نكند تازه شاعران صاحب بار و مالك انديشه هستند. به نظر سهراب وارثان خرد و روشني اند.

مولانا فرمود:
«اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي»
همه مي دانند موسيقي آوازي وامدار شاعر است و هيچ شاعري با تمام مالكيت در معني تنگ نظر يا ديكتاتور نيست كه به مخاطب امر و نهي كند و خودش را از چشم و رو بيندازد. بالا رفتن از پله هاي نردبان جهان عاقبت خوشي ندارد و آنكه بالاتر رود دست و پايش سخت تر خواهد شكست. ماشاءالله اوضاع مالي كه خوب است همه جاي دنيا سفر مي كنيد خوب حق هم هست كم زحمت نكشيده ايد اما دليل نيست هر كه زحمت كشيد مغرور بشود همه مملكت برايتان فرش قرمز پهن نكرده اند كه انقلاب مخملي كنيد بقول پروين اعتصامي:

«اين دشت خوابگاه شهيدان است
فرصت شمار وقت تماشا را»
چون خواجه شيراز معتقد هستم كه:
«حرمت پير خرابات نگه داشتني است»
اما همان حافظ هم مي فرمايد:
«چون پير شدي حافظ از ميكده بيرون رو»

اميد كه صد سال عمر با بركت كنيد كه هنر خود عمر جاوداني است اما شما را به خدا اينقدر امر و نهي نكنيد و با صداي خدادادي خود به بندگان خدا فخر نفروشيد.

خواجه عبدالله مي گويد:
«مست باش و مخروش، شكسته باش و خموش كه سبوي درست را به دست برند و شكسته را بر دوش»
به راستي:
«اخلاص به چاك پيرهن نيست
اينجا دل پاره مي پسندند»
البته صداوسيما بايد تكليف خود را با شما و امثال شما كه الحمدلله زياد هم نيستيد روشن كند نمي شود كه هم معروفتان كند هم ناز بكشد هم فخر بفروشيد.

با برداشت غلط از صحبت رئيس جمهور خود را در صف عده اي قليل قرار مي دهيد و از چهل ميليون مردم فرهيخته و آگاه دوري مي كنيد.

يك مقدار به تقاضاي خود از صداوسيما فكر كنيد و تجديدنظر بفرمائيد.

نبايد در مقابل آينه اي بايستيد كه بزرگتر نشانتان دهد مولا علي عليه السلام مي فرمايد:
«زشت ترين راستي ها ستايش از خود است» ما حق نداريم براي شاد كردن چند رسانه عقده اي كه 30 سال است مي گويند: سه ماه ديگر كار انقلاب تمام است مردم را از خود برنجانيم مگر مي شود جواب چهل ميليون آدم رأي دهنده را داد و بي قانوني را باب كرد مملكت صاحب دارد قانون دارد و دور گردن كلفتي و عربده كشي تمام شده. الحمدلله
به قول نيماي نامدار: «آنكه غربال در دست دارد از پي مي آيد»
«گفتگو آئين درويش نبود
ورنه با تو گفتگوها داشتم»
با بداخلاقي و موضع گيري هاي كودكانه مردم را نسبت به هنر بدبين نكنيم با احترام به موسيقي، هنر و هنرمند نژاده و دلير با بيتي از خواجه به خدايتان مي سپارم. بمانيد و بمانيم.
ميروي و مژگانت خون خلق مي ريزد
تيز مي روي جانا ترسمت فرو ماني

                                                                                                               رجانیوز-امير عاملي

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 2:2 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !

وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!

وقتی جدی بودم گفتند مغروری !

وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!

وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!

وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !

وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:8 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

                                                

                                                     نگران و شاد

 

چشمانش نگران

خلوتش بارانی

از آن سوی سفر ترا می خواهد

در التماس گذر ثانیه هاست

گفتنش شاید آسان نیست،

مثل این که کم و بیشی دلگیر است.

می دانم همان غمیست که با آن شاد است.

و این که در آخر کلامش سکوت می جنبد.

حاصل انتظار رسیدن است،

نگران دور بودن سفر مرغابی نباش.

لحظه ها را بشکن و عاشق لحظه دیدن باش .

                                                           

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 22:39 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

                                      

                                                          یاد عشق

یاد عشق افتادم

روزی که گفتی تو و من

از همیشه گفتی و گفتی که می مانم

 

وهنوز درفکرم..،

خوب شد رازمان را بر زبان آوردیم.

داشت از یاد هم می رفتیم.

 

میدانم تودر پاسخ من ماندی..

پرسیدم شاخه گل حقیقتم رامی خواهی؟

و زمان ثانیه ای را وام داد به من،

مکثی شد..

آرام نفسی را دزدیدم .

هیچ ترا تردیدی نبود

ومثل آخرین نگاهت،خواندی،

منتظرت می مانم .


                                               تابستان۸۴

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 6:23 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
 

 

 

 

از “عشق” پرسیدند ، گفت : پرنده ای است كه چیزی بر نمی چیند ، مگر دانه قلب را !

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 11:54 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
 

صيادي نشسته در زورق رويا شده‎ام كه به جاي ماهي‎، كلمه صيد مي‎كند. تورِ انديشه‎ام طعمة عشق را به درياي متلاطم زندگي مي‎اندازد و به انتظار مي‎نشيند. چند كلمه كنار هم شمع خاطره‎اي را روشن‎ مي‎كنند تا چيزي را به يادم آورند. لحظة تولدم را. نوزادي هستم بامشتي بسته كه در آن هيچ ندارد. مرا در تنهايي به دنيا مي‎آورد...

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 9:52 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
 

در قرآن کریم آیه ای معروف به " الست" آمده :

سوره اعراف آيه ي 172 :

وَ إذْ أَخَذَ رَبُكَّ مِن بَنيِ آدَمَ مِن ظُهُوِرهِم ذُرّيتَهُمْ وأَشْهَدَهُم عَلَي أَنفُسِهِمْ أَلَستُ بِرَبِّكُم قَالوا بَلي شَهِدْنا أَن تتُوُلوا يَومَ القِيَمَهِ إنَّا كنّا عَن هَذا غَفِلينَ .

 

خداوند در عالم ذر ، ذریه آدم را مخاطب قرار داد و گفت : آیا من خدایتان نیستم ؟ ( الست بربکم ؟ ) آنها گفتند : آری - و بدینسان پیمان عشق و عاشقی میان خداوند و انسان بسته شد که عارفان از این پیمان به عنوان پیمان الست یاد می کنند .

 

             آمد  موج  الست کشتی  قالب ببست 

                                         باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

 

 

 


ادامه مطلب
+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 11:19 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند،
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند.
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده.
اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو و من . . .


***

پنجه در افکنده ایم با دست هایمان به جای رها شدن.
سنگین سنگین بر دوش می کشیم بار دیگران را،
به جای همراهی کردنشان. عشق ما نیازمند رهاییست نه تصاحب.
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه...


***

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است . داستانی ، راهی بیراهه ای. طرح افکندن این راز، راز من و راز تو، راز زندگی، پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است. بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم .
اما در همه چیزی رازی نیست.
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست.
سکوت ملال ها از راز ما سخن می تواند گفت ...


***


چندان که به شکوه در می آییم از سرمای پیرامون خویش . از ظلمت ، از کمبود نوری گرمی بخش . چون همیشه برمی بندیم دریچه کلبه مان را ، روح مان را .
اگر می خواهی نگهم داری دوست من، از دستم میدهی .
اگر میخواهی همراهیم کنی دوست من، تا انسان آزادی باشم، میان ما همبستگی از آن گونه می روید که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه می کند. من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدایی بشنوم که به من می گوید ، این لحضه مرا چه هدیه خواهد داد . نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی که با من در سخن است و بی وقفه می پرسد : من بدین لحضه چه هدیه خواهم داد ...

 

اشعار مارگوت بیکل
ترجمه احمد شاملو

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 12:35 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

همانطور که گفته شد ادبیات و زبان به فرهنگ سازی افراد جامعه نیز می پردازد هر جامعه ادبیات مخصوص به خود را دارا است که یک واحد بزرگ را تشکیل می دهد اما در یک مجموعه ی کوچک نیز، رشته های مختلف ادبیات مخصوص به خود را دارند مانند عصب شناسی ،روان شناسی ،جامعه شناسی و مهندسی ارتباطات و...که به چگونگی رابطه داشتن آنها با ادبیات می پردازیم.

 

عصب شناسی زبان :

محققان رفتار گرا زبان را یکی از رفتارهای آدمی به شمار می آورند و اصطلاحا آن را رفتار زبانی می نامند. از آنجا که متخصصان اعصاب ،ساز و کار های سخن را جزو حوزه ی فعالیّت مغز قرار می دهند. دانشمندان در صدد بر آمدند تا مناطقی را که در مغز با گویایی وشنوایی ارتباط دارند بشناسند وتاثیر صدمات مختلف مغزی را در گفتار یا درک زبان بررسی کنند این بررسی از آن جهت اهمیت دارد که ذهن آدمی نظیر استدلال ، قضاوت ، هنرآفرینی، تفکر و تاًمل به یاری زبان صورت می گیرد و برعهده ی عصب شناسی زبان است تا با پژوهشهای خود روشن سازد که آیا در مغز انسان جمله هایی برای سخن گفتن وجود دارد؟ همچنین پژوهشگران وظیفه دارند تا سیستم حفظ کلمات و چگونگی بیرون کشیدن واژه ها ی با معنی و مفهوم خاص را از میان انبوه واژگان ونیز مدت زمانی را که برای پرداختن جملات مختلف از قبیل اخباری ، پرسشی ، مجهول و منفی و جز آن لازم است و همچنین طرح بندی و روشهای اجرایی زبان را بررسی می کنند به طور خلاصه اینکه معلوم کنند مغز انسان چگونه گفتار را سامان می بخشد .

روانشناسی زبان :

به طور کلی روانشناسی زبان موضوعات وجنبه های مختلف زبان را در بر می گیرد از آن جمله اختلالات گفتاری که اغلب بر اثر صدمه های مغزی پدید می آیند و اشکالات زبانی دیگری که در اشخاص عادی بروز می کند ( مانند گرفتگی زبان ، پرداختن به جملات نا مفهوم و... ) می تواند اطلاعات با ارزشی را در مورد طرح ریزی زبان و تولید گفتار در اختیار روانشناسان زبان قرار دهند .

یکی دیگر از بررسی های روانشناسان ، زبان کودک است . کودکان از یک سالگی تک تک کلمات را ادا می کنند و از هجده ماهگی شروع به ساختن جملات بریده می نمایند و تقریبا از چهار سالگی توانایی مکالمه و به گفتگو پرداختن را به دست می آورند. بنابراین زبان ، روشها و قواعد زبانشناسی به نوبه ی خود به دانشهای گفتار درمانی و روانشناسی کمک شایانی کرده اند .

 

جامعه شناسی زبان :

یکی از مواردی که جامعه شناسان زبان به آن می پردازند گوناگونی های زبان در یک جامعه است که همه از یک دست نیستند وبه چند صورت بروز می کند بارزترین نوع گوناگونی همان لهجه های مختلف است که در قلمرو یک جامعه ی زبانی به کار می رود وبه یک ناحیه ی جغرافیایی خا ص مربوط می شود ومهم ترین اختلاف آنها در دستگاه صوتی آنها ست و در واژگان و دستور بسیار کم با یکدیگر فرق دارند. مانند لهجه های ایرانی که عبارتند از تهرانی ،ترکی ، گیلانی و...

 

مهندسی ارتباطات :

در زمانه ی ما که ثبت و ضبط و نقل صوت به وسیله ی دستگاه های مختلف الکترونیکی از قبیل تلفن و رادیو و نظایر آن امکان پذیر شده است ، زبان مورد مطالعه ی گروه دیگر از متخصصانی که مهندسان ارتباطات نامیده می شوند نیز قرار گرفته است این متخصصان بیشتر به ویژگی ها وخواص فیزیکی اصوات زبانی توجه دارند و در پی شناختن چگونگی تغییرات صوتی در حین اختلاف با وسایط مختلف از راه دور ونزدیک هستند.

نگارنده : معراج احمدپور

+ نگاشته شده توسط معراج احمدپور در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:44 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

قسمت دوم (بررسی زبان و ادبیات فارسی)

 

همانطور که گفته شد ادبیات و زبان به فرهنگ سازی افراد جامعه نیز می پردازد هر جامعه ادبیات مخصوص به خود را دارا است که یک واحد بزرگ را تشکیل می دهد اما در یک مجموعه ی کوچک نیز، رشته های مختلف ادبیات مخصوص به خود را دارند مانند عصب شناسی ،روان شناسی ،جامعه شناسی و مهندسی ارتباطات و...که به چگونگی رابطه داشتن آنها با ادبیات می پردازیم.

 

 

عصب شناسی زبان :

محققان رفتار گرا زبان را یکی از رفتارهای آدمی به شمار می آورند و اصطلاحا آن را رفتار زبانی می نامند. از آنجا که متخصصان اعصاب ،ساز و کار های سخن را جزو حوزه ی فعالیّت مغز قرار می دهند. دانشمندان در صدد بر آمدند تا مناطقی را که در مغز با گویایی وشنوایی ارتباط دارند بشناسند وتاثیر صدمات مختلف مغزی را در گفتار یا درک زبان بررسی کنند این بررسی از آن جهت اهمیت دارد که ذهن آدمی نظیر استدلال ، قضاوت ، هنرآفرینی، تفکر و تاًمل به یاری زبان صورت می گیرد و برعهده ی عصب شناسی زبان است تا با پژوهشهای خود روشن سازد که آیا در مغز انسان جمله هایی برای سخن گفتن وجود دارد؟ همچنین پژوهشگران وظیفه دارند تا سیستم حفظ کلمات و چگونگی بیرون کشیدن واژه ها ی با معنی و مفهوم خاص را از میان انبوه واژگان ونیز مدت زمانی را که برای پرداختن جملات مختلف از قبیل اخباری ، پرسشی ، مجهول و منفی و جز آن لازم است و همچنین طرح بندی و روشهای اجرایی زبان را بررسی می کنند به طور خلاصه اینکه معلوم کنند مغز انسان چگونه گفتار را سامان می بخشد .

 

 

روانشناسی زبان :

به طور کلی روانشناسی زبان موضوعات وجنبه های مختلف زبان را در بر می گیرد از آن جمله اختلالات گفتاری که اغلب بر اثر صدمه های مغزی پدید می آیند و اشکالات زبانی دیگری که در اشخاص عادی بروز می کند ( مانند گرفتگی زبان ، پرداختن به جملات نا مفهوم و... ) می تواند اطلاعات با ارزشی را در مورد طرح ریزی زبان و تولید گفتار در اختیار روانشناسان زبان قرار دهند .

یکی دیگر از بررسی های روانشناسان ، زبان کودک است . کودکان از یک سالگی تک تک کلمات را ادا می کنند و از هجده ماهگی شروع به ساختن جملات بریده می نمایند و تقریبا از چهار سالگی توانایی مکالمه و به گفتگو پرداختن را به دست می آورند. بنابراین زبان ، روشها و قواعد زبانشناسی به نوبه ی خود به دانشهای گفتار درمانی و روانشناسی کمک شایانی کرده اند .

 

جامعه شناسی زبان :

یکی از مواردی که جامعه شناسان زبان به آن می پردازند گوناگونی های زبان در یک جامعه است که همه از یک دست نیستند وبه چند صورت بروز می کند بارزترین نوع گوناگونی همان لهجه های مختلف است که در قلمرو یک جامعه ی زبانی به کار می رود وبه یک ناحیه ی جغرافیایی خا ص مربوط می شود ومهم ترین اختلاف آنها در دستگاه صوتی آنها ست و در واژگان و دستور بسیار کم با یکدیگر فرق دارند. مانند لهجه های ایرانی که عبارتند از تهرانی ،ترکی ، گیلانی و...

 

مهندسی ارتباطات :

در زمانه ی ما که ثبت و ضبط و نقل صوت به وسیله ی دستگاه های مختلف الکترونیکی از قبیل تلفن و رادیو و نظایر آن امکان پذیر شده است ، زبان مورد مطالعه ی گروه دیگر از متخصصانی که مهندسان ارتباطات نامیده می شوند نیز قرار گرفته است این متخصصان بیشتر به ویژگی ها وخواص فیزیکی اصوات زبانی توجه دارند و در پی شناختن چگونگی تغییرات صوتی در حین اختلاف با وسایط مختلف از راه دور ونزدیک هستند.

 

 

نگارنده : عطیه احمدپور
+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 23:47 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

مطلبی که در زیر آمده است از مجموعه مقاله سركار خانم معراج احمدپور می باشد .

ایشان دانشجوی سال آخر رشته زبان و ادبیات فارسی هستند که به امید خدا از این پس تصمیم گرفته اند در طهورا کام سخن به قلم الکترونیک باز کنند تا به طهورا کام افتخار همراهی داده باشند.

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

قسمت اول / بررسی زبان و ادبیات فارسی ( نگارش داستان )

 

معمولی ترین تعریفی که از ادبیات ارائه می شود در مقوله ی شعر و شاعری است .وقتی می گوییم « ادبیات » فوری ذهن ما به شعر و شاعری سوق می رود . اما بهتر است که بگوییم ، شعر و شاعری شاخه و برگ هایی از ادبیات را تشکیل می دهد . هر کار وحرفه ای ادبیات مخصوص به خود را دارد که با آن پیش می رود.

برای مثال خوردن نیز ادبیات مخصوص به خود را دارد اینکه چه بخوریم، چگونه غذا بخوریم و موقع غذا خوردن چه کنیم ،اینها همه از اصول خاصی پیروی می کند که ناشی از ادبیات است حتی موقع راه رفتن نیز از این اصول پیروی می کنیم که نشاندهنده ی شخصیت ماست .جدای این بحث ها ادبیات می تواند علاوه بر شعر وشاعری  به زبانشناسی ،پیدایش زبان ،داستان نویسی و...همچنین به فرهنگ سازی افراد جامعه بپردازد که در این مبحث توضیح داده خواهد  شد .

 

شعر وشاعری :

بیشتر اشعار همانطور که جنبه ی عاشقانه دارند ما را به سوی عرفان نیز سوق می دهد مانند اغلب اشعار مولانا که در مورد سیر وسلوک و رسیدن به معشوق سخن به میان می آورد .

 

زبانشناسی :

قبل از اینکه شروع به نوشتن شعر کنیم باید این نکته را مورد توجه قرار دهیم که با جه زبانی شعر بگوییم  با زبان کوچه وبازار، شعر نو یا سنتی ...مردم چه می خواهند ، فرهنگ جامعه چه نوع شعری را می پسندد و زبان را مورد توجه قرار دهیم . همانطور که می دانیم زبان وسیله ای ارتباطی است ...حالا، این ارتباط می تواند از طریق شعر، داستان  وحتی خط باشد  که اغلب شاعران با زبان شعر این رابطه را برقرار می کنند .زبان از قدیمی ترین ایام وجود داشته و دارد ویکی از اصلی ترین وسیله ی ارتباطی است علاوه بر ان خط نیز یک وسیله ی ارتباطی است اما به اندازه ی زبان مهم نیست زیرا ممکن است کسانی باشند که سواد خواندن ونوشتن نداشته باشند در این صورت خط کارایی مهمی نمی تواند داشته باشد و این از مهم ترین علل برتری گفتار نسبت به نوشتار است .خط به عنوان ثبت نمود اوایی زبان اختراع شده است ،برای مثال ،بعضی از کلمات با زبان به طور دقیق تلفظ نمی شوند و باید از خط کمک گرفت کلمه ای مانند اجتماع را که در تلفظ اژتماع یا اشتماع خوانده می شود در خط به طور دقیق مشخص می کنیم  و از غلط ادا شدن آن جلوگیری به عمل می آوریم و همچنین خط می تواند وسیله ای برای ارتباط برقرار کردن ، باشد در گذشته خط به صورت تصویری استفاده می شد و با کشیدن اشکال مختلف با دیگران رابطه برقرار می کردند تا اینکه کم کم خط میخی و فینیقی و...اختراع شد .

 

زبان علاوه بر نقش ارتباطی نقش های دیگری را نیز بر عهده می گیرد از جمله :

نقش بیان  فکر :

زمانی که فرد فکر می کند فعالیت ذهنی او در غالب زبان انجام می گیرد برخی این نقش زبان را تکیه گاه اندیشه نام نهاده اند پس هر گاه زبان به منظور تفکر وتلاش ذهنی انسان و چاپ وانتشار ونتیجه ی تحقیقات یک دانشمند یا نظریه ی جدید باشد ابزار بیان فکر یا تکیه گاه اندیشه است .

نقش بیان ما فی الضمیر:

که برای ارتباط به کار نمی رود بلکه برای بیان احساسات وعواطف وپرده برداشتن از دنیای درون خود سخن می گوید و به قضاوت دیگران چشم ندارد.  به عنوان مثال، گاهی افراد با خودشان حرف می زنند یا شعر می خوانند بعضی وراجی را از این نوع دانسته اند به طور کلی نقش این زبان را حدیث نفس می نامند .

نقش زیبایی آفرینی :

از زبان به عنوان ابزاری برای زیبایی استفاده می کنند و گوینده برای تاثیر بیشتر کلام خود و نشان دادن فصاحت وبلاغت وبرتری معنوی خویش وبالا بردن مقام خود و نیز آرایش کلام به گونه ای که حتی نمی تواند پیام خود را برساند و فقط ظاهر سازی کرده است از زبان استفاده می کند .

 

بحث ما تا اینجا در مورد شعر و زبان وخط بود حالا از این بحث خارج می شویم ومی پردازیم به داستان نویسی .می خواهم داستان بنویسم اما نمی دانم چه بنویسم یا از کجا شروع کنم ؟

جواب سوال شما اینجاست:  شما باید بدانید که هدف شما از نوشتن داستان چیست.

 آیا از داستان به عنوان کاغذی پر از کلمه ها وجمله ها استفاده می کنید ؟

اغلب افراد برای سرگرمی داستان می نویسند به همین دلیل معمولا داستان اینگونه افراد تکراری است و جذابیت خاصی ندارد  بهتر است موقع نوشتن داستان هدف را مشخص کنیم اینکه آیا زندگی خودمان را می خواهیم به تصویر بکشیم یا دیگران.  شاید هم هدفمان نوشتن برای کودکان ونوجوانان باشد.  وقتی هدفم مشخص شد حالا باید برای هدفم موضوع انتخاب کنم سعی کنید موضوعی را که انتخاب می کنید به داستانتان ربط داشته باشد .

داستان :

زاویه ی دید را مشخص کنید. اول شخص، دوم شخص یا سوم شخص و سپس شروع به نوشتن می کنیم.

 اول از مقدمه شروع می کنیم. مقدمه ای که خواننده را ببرد به اصل مطلب یعنی موضوع داستان و زاویه ی دید را مشخص کند. این را نیز  ذکر کنم که داستان می تواند مشکلات جامعه و بی بندو باری ها یا حتی مزایای یک جامعه را بازگو کند حالا می توانیم طرح داستان را بریزیم. درست مثل کسی که می خواهد ساختمان سازی کند.  داستان باید پیچیدگی داشته باشد اما مراقب باشید که از حد افراط فراتر نرود چون در غیر این صورت شکل رمان به خود می گیرد.  البته در نوشتن رمان هم باید این اصل را رعایت کنیم چون ممکن است داستان کش پیدا کند . نیز ، خستگی را به دنبال دارد.

حالا می پردازیم به شخصیت داستان. سعی کنید قهرمان و شخصیت داستان پایاپای همراه داستان باشد و از متن داستان فاصله نگیرد. فاصله ی مکانی و زمانی داستان را حفظ کنید به لحن داستان توجه کنید لحن داستان را با فضایی که داستان در آن قرار گرفته تطابق دهید ودر پایان از داستانتان نتیجه گیری کنید اینطور نباشد که فقط با خوشی یا غم داستان را تمام کنید بلکه سعی کنید پایان داستان را به عهده ی مخاطب بگذارید یا حداقل به خواننده اجازه دهید که آخر داستان را حدس بزند بعد خودتان آخر را به پایان ببرید .

تا اینجا برایتان در مورد ادبیات وشاخه برگهای ان توضیح دادیم امید وارم که  نسبت به ادبیات دید بازتری پیدا کرده باشید وفقط به اطلاعات محدود بسنده نکنید .

 

 نگارنده : معراج احمدپور /منتظر مطالب بیشتر باشید

+ نگاشته شده توسط معراج احمدپور در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 6:24 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

مطلبی که در زیر آمده است از مجموعه مقاله خانم عطیه احمدپور می باشد .

ایشان دانشجوی سال آخر رشته زبان و ادبیات فارسی هستند که به امید خدا از این پس تصمیم گرفته اند در طهورا کام سخن زبان و ادبیات فارسی را به قلم الکترونیک یاری دهند .

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

قسمت اول / بررسی زبان و ادبیات فارسی ( نگارش داستان )

 

معمولی ترین تعریفی که از ادبیات ارائه می شود در مقوله ی شعر و شاعری است .وقتی می گوییم « ادبیات » فوری ذهن ما به شعر و شاعری سوق می رود . اما بهتر است که بگوییم ، شعر و شاعری شاخه و برگ هایی از ادبیات را تشکیل می دهد . هر کار وحرفه ای ادبیات مخصوص به خود را دارد که با آن پیش می رود.

برای مثال خوردن نیز ادبیات مخصوص به خود را دارد اینکه چه بخوریم، چگونه غذا بخوریم و موقع غذا خوردن چه کنیم ،اینها همه از اصول خاصی پیروی می کند که ناشی از ادبیات است حتی موقع راه رفتن نیز از این اصول پیروی می کنیم که نشاندهنده ی شخصیت ماست .جدای این بحث ها ادبیات می تواند علاوه بر شعر وشاعری  به زبانشناسی ،پیدایش زبان ،داستان نویسی و...همچنین به فرهنگ سازی افراد جامعه بپردازد که در این مبحث توضیح داده خواهد  شد .

 

شعر وشاعری :

بیشتر اشعار همانطور که جنبه ی عاشقانه دارند ما را به سوی عرفان نیز سوق می دهد مانند اغلب اشعار مولانا که در مورد سیر وسلوک و رسیدن به معشوق سخن به میان می آورد .

 

زبانشناسی :

قبل از اینکه شروع به نوشتن شعر کنیم باید این نکته را مورد توجه قرار دهیم که با جه زبانی شعر بگوییم  با زبان کوچه وبازار، شعر نو یا سنتی ...مردم چه می خواهند ، فرهنگ جامعه چه نوع شعری را می پسندد و زبان را مورد توجه قرار دهیم . همانطور که می دانیم زبان وسیله ای ارتباطی است ...حالا، این ارتباط می تواند از طریق شعر، داستان  وحتی خط باشد  که اغلب شاعران با زبان شعر این رابطه را برقرار می کنند .زبان از قدیمی ترین ایام وجود داشته و دارد ویکی از اصلی ترین وسیله ی ارتباطی است علاوه بر ان خط نیز یک وسیله ی ارتباطی است اما به اندازه ی زبان مهم نیست زیرا ممکن است کسانی باشند که سواد خواندن ونوشتن نداشته باشند در این صورت خط کارایی مهمی نمی تواند داشته باشد و این از مهم ترین علل برتری گفتار نسبت به نوشتار است .خط به عنوان ثبت نمود اوایی زبان اختراع شده است ،برای مثال ،بعضی از کلمات با زبان به طور دقیق تلفظ نمی شوند و باید از خط کمک گرفت کلمه ای مانند اجتماع را که در تلفظ اژتماع یا اشتماع خوانده می شود در خط به طور دقیق مشخص می کنیم  و از غلط ادا شدن آن جلوگیری به عمل می آوریم و همچنین خط می تواند وسیله ای برای ارتباط برقرار کردن ، باشد در گذشته خط به صورت تصویری استفاده می شد و با کشیدن اشکال مختلف با دیگران رابطه برقرار می کردند تا اینکه کم کم خط میخی و فینیقی و...اختراع شد .

 

زبان علاوه بر نقش ارتباطی نقش های دیگری را نیز بر عهده می گیرد از جمله :

 

 

نقش بیان  فکر :

زمانی که فرد فکر می کند فعالیت ذهنی او در غالب زبان انجام می گیرد برخی این نقش زبان را تکیه گاه اندیشه نام نهاده اند پس هر گاه زبان به منظور تفکر وتلاش ذهنی انسان و چاپ وانتشار ونتیجه ی تحقیقات یک دانشمند یا نظریه ی جدید باشد ابزار بیان فکر یا تکیه گاه اندیشه است .

 

 

نقش بیان ما فی الضمیر:

که برای ارتباط به کار نمی رود بلکه برای بیان احساسات وعواطف وپرده برداشتن از دنیای درون خود سخن می گوید و به قضاوت دیگران چشم ندارد.  به عنوان مثال، گاهی افراد با خودشان حرف می زنند یا شعر می خوانند بعضی وراجی را از این نوع دانسته اند به طور کلی نقش این زبان را حدیث نفس می نامند .

 

 

نقش زیبایی آفرینی :

از زبان به عنوان ابزاری برای زیبایی استفاده می کنند و گوینده برای تاثیر بیشتر کلام خود و نشان دادن فصاحت وبلاغت وبرتری معنوی خویش وبالا بردن مقام خود و نیز آرایش کلام به گونه ای که حتی نمی تواند پیام خود را برساند و فقط ظاهر سازی کرده است از زبان استفاده می کند .

 

 

بحث ما تا اینجا در مورد شعر و زبان وخط بود حالا از این بحث خارج می شویم ومی پردازیم به داستان نویسی .

 می خواهم داستان بنویسم اما نمی دانم چه بنویسم یا از کجا شروع کنم ؟

جواب سوال شما اینجاست:  شما باید بدانید که هدف شما از نوشتن داستان چیست.

 آیا از داستان به عنوان کاغذی پر از کلمه ها وجمله ها استفاده می کنید ؟

اغلب افراد برای سرگرمی داستان می نویسند به همین دلیل معمولا داستان اینگونه افراد تکراری است و جذابیت خاصی ندارد  بهتر است موقع نوشتن داستان هدف را مشخص کنیم اینکه آیا زندگی خودمان را می خواهیم به تصویر بکشیم یا دیگران.  شاید هم هدفمان نوشتن برای کودکان ونوجوانان باشد.  وقتی هدفم مشخص شد حالا باید برای هدفم موضوع انتخاب کنم سعی کنید موضوعی را که انتخاب می کنید به داستانتان ربط داشته باشد .

 

داستان :

زاویه ی دید را مشخص کنید. اول شخص، دوم شخص یا سوم شخص و سپس شروع به نوشتن می کنیم.

 اول از مقدمه شروع می کنیم. مقدمه ای که خواننده را ببرد به اصل مطلب یعنی موضوع داستان و زاویه ی دید را مشخص کند. این را نیز  ذکر کنم که داستان می تواند مشکلات جامعه و بی بندو باری ها یا حتی مزایای یک جامعه را بازگو کند حالا می توانیم طرح داستان را بریزیم. درست مثل کسی که می خواهد ساختمان سازی کند.  داستان باید پیچیدگی داشته باشد اما مراقب باشید که از حد افراط فراتر نرود چون در غیر این صورت شکل رمان به خود می گیرد.  البته در نوشتن رمان هم باید این اصل را رعایت کنیم چون ممکن است داستان کش پیدا کند . نیز ، خستگی را به دنبال دارد.

حالا می پردازیم به شخصیت داستان. سعی کنید قهرمان و شخصیت داستان پایاپای همراه داستان باشد و از متن داستان فاصله نگیرد. فاصله ی مکانی و زمانی داستان را حفظ کنید به لحن داستان توجه کنید لحن داستان را با فضایی که داستان در آن قرار گرفته تطابق دهید ودر پایان از داستانتان نتیجه گیری کنید اینطور نباشد که فقط با خوشی یا غم داستان را تمام کنید بلکه سعی کنید پایان داستان را به عهده ی مخاطب بگذارید یا حداقل به خواننده اجازه دهید که آخر داستان را حدس بزند بعد خودتان آخر را به پایان ببرید .

تا اینجا برایتان در مورد ادبیات وشاخه برگهای ان توضیح دادیم امید وارم که  نسبت به ادبیات دید بازتری پیدا کرده باشید وفقط به اطلاعات محدود بسنده نکنید .

 

 

 نگارنده : عطیه احمدپور

منتظر مطالب بیشتر از ایشان باشید

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 21:58 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

                                   

 

                                 

 

 

                             بی کلام

 

در شب آلوده به مهتاب

به چشم سرد یک محبوب ،

می بینم چیزهایی خیس

مثل ماتم و سکوت.

بی تابی نگاهش به هر جا

نیز ،رنگ آن مایل به سیاه

از امیدش چیزی نیست

جز نگاهی و انتظار.

او آرام می گیرد

با گفتن شعری، به آزادی عشق

که می آید بر ذهن و

                        بی کلام می میرد...

 

 

                                                     

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 10:22 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

                                                    

                                                       ماه و من

می شنوی؟!

ماه ترا می گویم.

می شنوی صدای سینه مرا ؟

این تپش بی وقفه دل مرا ؟

از بسته شدن پنجره همسایه بود،

پس شاهد بگیر ستاره را .

حتی بپرس که چرا !

از من بپرس چیست آن تن در دار ترا ؟!

که این گونه دیوانه وار ایستاده است به راه...

 

هیس نمی شنوی ؟!

ناله باد و گریه ابر پاره را ؟!

رفتن منیر بود.

نشنیده بودی پس ، قدم های غریبه مرا.

نبودی ماه ببینی ...

از ستاره بپرس

شبهای دلتنگی مرا.

 

                                                    

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 6:4 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

به دست معلّم جامه نا عقلی برکندم

                            جامه عقل پوشیدم و راه علم طی کردم

به نوازش معلّم کولبار عشق بربستم

                           باکشتی صبر او به ساحل ایمان بنشستم

 

 

                                           تقدیم به مادر عزیزم

                                              مظاهر زاهدی - اردیبهشت 84

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 8:58 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

                                                                 پاییز نارنجی

بوی پاییز نارنجی می آید

مثل آستین خیس درخت

یا لرزش تن اندام برگ تاک.

 

بغض گنجشک مادر روی شاخه، مثل دلتنگیست.

دلتنگ جوجه های پر داده

که در آرزوی خوشبختی آنهاست.

 

به دنبال مهاجرت مرغابی ها از سرزمین مان

آغاز پاییز است.

و شاید پی صوت باد،در سرزمین شما، ندای خزان.

وقتی درخت تنهایی را حس کرد

وقتی گنجشک مادر، از روی آن شاخه پرید

وقتی تن تک تک برگهای تاک از حسرت و اندوه زرد شد.

یا آن وقت که، غروبی سرخ را باهم به آسمان خیره شدیم.

 

بدان که احساس هنر رو به تازگیست

من، آن شاعر زیر باران مهو دلسپرد گیست.

                                                      

                                                         شهریور 83

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 7:54 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

وقت کردین به این چند صفحه برین... .

 

آوای آزاد

www.avayeazad.com

 

سهراب سپهری

 www.sohrabsepehri.com

 

احمد شاملو

www.shamlou.org

 

 

آوای آرام

www.avayearam.com

 

شورای گسترش زبان فارسی

www.persian-language.org

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 13:7 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

یه قالی پر یاس

 

این هوای مه آلود و حسرت نبودن تو

آسایش ترانه منو می گیره.

حالا دیگه فانوس خاموش،

هر بار می خواد لذت چشمک ستاره رو ببینه.

نی صدات،اگه بزنه

سادگی حرف هات رو می رسونه.

میدونم،

روز برفی خشک و سرده،

آسمون دوره دوره،

مرگ سیاهی تو دستته. . .

همه چیز، همه جا سفیده .

آدم فکر میکنه دلش مرده،

ولی اینطور موقه ها فکر کن دستی تو دستته.

گرمیش بهت جون میده.

آره،گرمیش زندگی میاره.

یه قالی پر یاس ،عطری نداره

اینا نبودنت رو می رسونه.

سکوتم حاصلش هیچی نداره ،  

اما بدون همین گل یادت،واسه من

یاد بهاره .

 

 

پاییز ۸۳

                                 تصیح- بهار ۸۵

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 0:8 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

                                                            وصف اشک

 

چگونه توصیف کنم حق چشمانت را

به چه بیندیشم؟

به چه یقین حاصل کنم،جز تو.

که،روشنی و سادگی چشمانت را خواهد داشت

که،راست می گوید.

نمی شد قطع کنم افکارم را ،

ریشه این نخ طویل پیچ در پیچ متن تو ،

روحم را در بند کشیده است.

آسان چه بود؟!

هرچه بود،اشکانم بود .

بیرون آمدن از این خلوت تلخ

باتو می شد ،

با تو نیز ممکن بود .

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 7:56 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

بلبل نغمه سرا

لحظه ها را می رانم

لحظه های تارم را روشنی می بخشم

با گل و نغمه و یار

با هر چه که هست

باسرودباران،

بانوازش تار.

عاشقی همرنگ است با دل و باجانم

لحظه ها را میبوسم

ومی گذارمشان دست زمان

چشم هارا باید شست !؟

باشد،

پاکی و روشنی اشکانت را روی خاطره هایم می پاشم.

جور دیگر باید دید!؟

باشد،

از زاویه تو می نگرم.

حق باتوست.

دید از زاویه تو رنگ جدیدی خواهد بود.

 

                                                                پاییز 83

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:17 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
طهورا کام