تبليغاتX

سلام ***** به طهورا کام خوش آمدید ***** من مظاهر زاهدی هستم 24 ساله از شهر باران های زیبا "رشت" ***** این وبلاگ در اوایل سال 84 ایجاد شده و هر لحظه با نظرات گرم و صمیمی شما پا بر جا بوده است ***** دوست خوبم, تنها با وارد کردن ایمیل معتبر نام و نام خانوادگی خود در جشنوراره ماهانه طهورا کام شرکت کن . طهورا کام با هدف ترویج فرهنگ اسلامی و به رسم یادبود ، هر ماه برای یک نفر هدیه ای ارسال می کند ***** امیدوارم از لحظه هایی که در طهورا کام سپری می کنید لذت ببرید ***** طهورا کام

 

 

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.

فراريان خوارج،مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند،اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من‏كافى است (1) .

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!


ادامه مطلب
+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 7:20 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

برای اینکه بدانیم به سعادت رسیده ایم یا نه، باید هدف خود را از زندگی مشخص کنیم و اینکه چرا زندگی کنیم هدف آخر چیست و آخرش به کجا ختم می شودنه اینکه همه ی ما با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم و این دنیا ناپایدار و فانی است . پس چرا به دنبال درست زندگی کردن نیستیم چرا حسادت؟ چرا کینه ، دشمنی ، حرص و طمع ، دروغ و ...

بیایید یک لحظه هم که شده به خود بیاییم راه درست زندگی کردن را بیابیم و به دیگران یاد بدهیم . چرا اکثر مردم خوشبختی و سعادت و درست زندگی کردن رادر پول و ثروت و ضایع کردن دیگران و اذیت و آزار می دانند . چرا بعضی از مردم فکر می کنند پول حلال مشکلات است.با پول دار بودن مخالف نیستم. کی از پول بدش می آید! هر کس در زندگی دنبال راحتیه و این راحتی تا حدودی با پول حل می شود و به این معتقدم که فقر بدبختی می آورد و ما انسانها  برای برطرف کردن حداقل نیازهای روزمره به پول احتیاج داریم اما چرا پولدار بودن را در داشتن منزل و ماشین و غیره که هر روز از یک مدل استفاده می شود می دانیم. چرا هنوز تو فرهنگ انسان ها جا نیفتاده که سعادت یعنی چه ؟

اما به نظر من پولدار باشیم و استفاده درست از پول کنیم این راه سعادت است فرض کنیم یک آدم پولدار شده ایم چرا به جای چند تا ماشین آخرین مدل و غیره به دنبال سعادت واقعی نیستم ، و من نمی گویم که ماشین آخرین مدل نداشته باشید انسان باید از همه چیز استفاده کند تا به یک انسان عقب مانده تبدیل نشود اما می شود درست استفاده کرد وقتی به اندازه ای داریم که بتوانیم زندگی خود را اداره کنیم چرا باز هم می خواهیم این ها همه از حرص و طمع ناشی می شود حالا فرض کنیم یک ماشین مدل بالا با یک خانه تو بهترین جا آینده بچه ها هم تامین ِ چرا به جای اینکه دوتا خونه ی دیگه بخری یا ماشین دیگه ، این پول رو  پس انداز نمی کنید برای آینده بچه ها چرا به جای ثروت جمع کردن به فکر این نیستیم که بریم حج بریم کربلا بریم سوریه و... نه برای زیارت برای آشنا شدن با واقعیت ، زندگی واقعی رو پیدا کنیم به دیگران کنیم فکر کنید مال و ثروت جمع می کنیم و آخرش از این دنیا می ریم مال و ثروت چه می شود ؟ سرش دعوا می شه و اختلافات و آخرش هر کسی به به سهم خودش می رسه من نمی گم که به فکر بچه ها نباشیم آره وقتی بچه داریم باید به فکر اونا هم باشیم اما هر چی به اندازه ، باید کمکش کنیم روی پاهای خودش بایستد زمینه را برایش فراهم کنیم تا کار کند تلاش کند نه به قول معروف حلوا حلوا بیا تو دهن ما . مگر نه اینکه ما برای رسیدن به زندگی تلاش کنیم تا به آن چیزی که می خواهیم برسیم .
اما متاسفانه  خیلی از پولدارها معنی زندگی را نمی فهمند و زندگی را در طلاهای رنگ وارنگ و لباسهای آنچنانی برای هر روزشان و غیره می دانند و احساس می کنند اگر آنها را داشته باشند خوشبخت ترین آدمهای روی زمین اند .


اما اینطور نیست زندگی یعنی آرامش یعنی عشق دغدغه این را نداشته باشیم که کدام وسیله خوبه کدام بده زندگی واقعی را پیدا کنید بیدار شوید بیایید به جای کادو دادن یک ماشین یا چند سکه و طلا و جواهر  حج کادو  بدهیم این بهترین هدیه است که هم توی این دنیا می مونه و هم در آخرت .من اگر روزی پولدار شم اولین وسایل مورد نیاز زندگیمو تامین می کنم بعد دنبال حقیقت و عشق واقعی می گردم در چیزهایی که ذکر شد به دنبال آرامش می روم و آرامش واقعی را پیدا کنیم به دیگران کمک می کنم تا سعادت واقعی را پیدا کنند خودتان مقایسه کنید یکی آنقدر پول داره ، مال و ثروت داره که وقتی می میره همه به دنبال این هستند که چی داره چی نداره کِی مراسم تموم می شه تا برن ثوتش رو تقسیم کنند و اشک ریختن و صلوات دادن برای آن شخص همه ظاهریه فکر کنید کسی که حج رفته تو موسسه های خیریه کمک کرده به همه کمک کرده می دونید تو جامعه ی ما چقدر عروس و داماد هستند که به خاطر نداشتن پول هنوز سر خونه و زندگیشون نرفتند می دونید رفتند به آمریکا ... اینا هم خوشی های زود گذر هستند حالا این شخص را ببینید همهی آنهایی را که بهشان کمک کرده از ته دل براش صلوات می دن هیچ ثروتی تو دنیا نگذاشت اما در عوض عشق ، معرفت و جوانمردی را به دنیا هدیه داد .


 نمی دانم چند درصد از شما عزیزان موافق و چند درصد مخالف این نظرات من هستید منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم . چشما تو نو باز کنید، به زندگی نگاه کنید زندگی واقعی را پیدا کنید و عشق و محبت را فراموش نکنید سعی کنید نسبت به حسادت ها ، کینه و آزار و اذیت بی تفاوت باشید و خوبی ها را نبینید تا موفق شوید و به آرامش برسید . حالا حتما می گویید این برای پولدارا ما چی ما که هشتمون گرو نهمونه ما چه کار کنیم ؟ شما هم می توانید . پول ندارید عقل که دارید به اون چیز هایی که خدا بهتون داده قانع باشید و بدانید بیشترین آرامش را مامی توانید پیدا کنید چون دغدغه ای ندارید  سعی کنید به  احتیاجات زندگی تون برسید به بچه هاتون کمک کنید می دونید برای کسانی که پولی ندارند اما تلاش می کنند و عرق می ریزند تا زندگی خود و بچه هاشونو تامین کنند و برای خانواده خود تلاش می کنند مثل کسانی هستند که در راه خدا جهاد می کنند از لحظه لحظه زندگیتون استفاده کنید نگذارید مشکلات شما را از پا در آورد آرامش خود تو نو تو زندگی حفظ کنید بدانید اگر از خدا بخواهید تنهاتون نمی گذارد و بدانید که حداقل این خوشبختی را دارید که ذهنتون شلوغ نیست بدانید و که اگر تلاش کنید آرامشتان بیشتر می شود  .امیدوارم که سعادتمند بشويد .


به امید موفقیت های آتی در زندگی
معراج احمدپور

+ نگاشته شده توسط معراج احمدپور در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 6:4 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

برای بهتر دیده شدن ذخیره کنید

مهمون هاي عزيز خوش اومديد.

به مناسبت روز تولدم

آقا مصطفي ، خيلي زحمت كشيدي ، گرمكن ورزشي كامل اندازمه ..!

و با تشكر از همه دوستايي كه بيادشونم.

محمد، مهدي،سامان،ارسلان،مرتضي و همه دوستاي ديگه اي كه

اس ام اس دادن يا ايميل زدن .

خدايا تو رو شكر كه بهم فرصت زندگي دادي،

و از پدر و مادرم از ته قلب تشكر مي كنم ، كه اين بار گران ( تربيت من ) رو به دوش كشيدن . 

« دوست دار همه دوستان »

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 9:36 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

سینمای امروز دنیا که توسط غرب بنیانگذاری شده است با اهدافی شکل گرفته که با ارزشهای الهی سنخیت ندارد . برخی از آن اهداف به شرح زیر است .

الف ) مبارزه با ادیان الهی و شکستن قداست مذهب و عصمت انبیاء . ترویج دنیا دوستی و تجمل گرایی و مصرف گرایی و ایجاد وابستگی بیشتر ملل ضعیف به ملل قوی . فرهنگ زدایی از ملل ضعیف و قالب کردن فرهنگ غرب . تشویق هنرمندان به خودنمایی . شهرت طلبی . دنیا دوستی و شهوت پرستی . حسادت و چشم و هم چشمی . ترویج خشونت و به نمایش گذاشتن زشتی ها و در نهایت باید گفت هدف سینمایی که غرب بنیانگذاری کرده به نمایش گذاشتن زشتی ها و مبارزه با ارزشهاست و برای رسیدن به این مقصود از هیچ عملی ، هرچقدر قبیح و زشت دریغ ندارند . هالیوود برای شکستن قداست مذهب و عصمت انبیاء بنیانگذاری شده و هدفش سلطه بخشیدن به یهود بر همۀ جهان است . و زدودن فرهنگ ملتها و حاکم کردن فرهنگ غرب بر جهان می باشد این سینما به تصویر کشیدن زشتی ها را مجاز می داند و برای جذاب کردن آثار خود هر عملی را مجاز می داند . با این اوصاف ، این سینما هیچ سنخیتی نمی تواند با اسلام و انقلاب داشته باشد .

در دنیای اسلام ، فعال ترین هنرها ، شعر و معماری بوده اند که هنرمندان این رشته ها هم اسلام شناس بوده اند  هم اهل معنی و معرفت . هنر جوشیده از نهاد الهی آنان بوده و آنچه را که در خلوت با معبود و معشوق حقیقی رخ می داده به زبان اشاره و کنایه و استعاره .... یعنی به زبان هنر بیان می کردند . در اسلام هنر نور است و عشق است و شور است و شعور .

هنر در اسلام زائیدۀ نیایش است . تراوشات لحظات وصل است . هنر به هنرمند مسلمان و معتقد عنایت می شود . هنر نزد هنرمند بجز ستودن معشوق و خدمت به مخلوق ، معنی دیگری ندارد . این هنر با آنچه امروز هنر نامیده می شود و دنیا خود را به آن مشغول کرده چه سنخیتی دارد ؟ متأسفانه تا امروز مسئولین جمهوری اسلامی همه سعیشان خدمت به این هنر و هنرمند بوده و اگر بعضی ها در جهت خلق اثری ارزشی و مذهبی تلاش کرده اند یا سعی در اصلاح وضعیت موجود نموده نوع نگرش آنان التفاتی بود  و بینش خالص مذهبی بر نگرش و عملکرد آنها حاکم نبوده

تردیدی نیست که تفکر حاکم بر سینمای امروز دنیا تفکری مادی است و دنیا خواستگاه آنهاست . یا جایزه دنیا یا شهرت دنیا یا زن و رفاه و خوشگذرانی دنیا یا پول و سرمایه دنیا یا ارضاء غرائض نفسانی و رسیدن به آرزوها و علائق دنیایی . این نگرش درست نقطۀ مقابل تفکر معنوی و تلاش برای تأمین آسایش آخرت و خدا محوری است . در آنجا تلاش برای رسیدن به دنیاست و در اینجا تلاش برای رسیدن به خدا . در نهایت باید نویسنده و کارگردان در سینمای مذهبی و الهی تغییر ماهوی کنند .

در سینمای موجود ، سینماگر حرف خود را می زند و خود را در جایگاهی می بیند و برای خود شأنیتی قائل است که فکر می کند می تواند برای مردم سخن بگوید و پیام داشته باشد مردم موظف اند به او گوش دهند . در کتابی به نام کارگردان کیست ، همۀ کارگردانان بزرگ دنیا یک مطلب را بیش از مطالب دیگر تکرار می کنند : کارگردان کسی است که حرفی برای گفتن دارد درحالیکه در مکتب اسلامی کسی از خود حرفی برای گفتن ندارد و برای خود شأنیتی قائل نیست . همه حکیمان و عالمان و عارفان خود را ریزه خوار قرآن و اهل بیت می دانند و آنچه استاد ازل گفته همان می گویند . و آنگاه که هنرمند به این دو ثقل ( قرآن و اهل بیت ) وصل شد و خود را به آنها سپرد و از آنها سیراب شد ، دریچه های حکمت و معرفت بر قلب او باز می شود و چشم بصیرت او بینا می گردد و چیزهائی را می بیند که دیگران نمی بینند . قدرت خلاق آنان به جوشش می آید و چیزهائی را خلق می کنند که دیگران قادر به خلق آن نیستند .

هنرمند فیلمنامه نویس و یا فیلمساز مسلمان در حقیقت در جایگاه هدایت مردم قرار دارد . او چه بخواهد چه نخواهد مرشد مردم است . با یک اثر میلیون ها انسان را به تلمذ وا می دارد و اگر این مرشد خود ارشاد نشده باشد مصیبتی به بار می آید که اکنون ما دچار آن هستیم . سینماگر امروز ما ، در جمهوری اسلامی ، مربا نشده مربی شده است این شاید در دنیا امری پذیرفته شده باشد اما در این کشور اسلامی و انقلابی پذیرفته نیست .

برای رسیدن به چنین سینمائی و تلویزیونی ابتدا ، باید جمعی از اندیشمندان مسلمان برای رسیدن به چنین سینمائی اطاق فکر تشکیل دهند . دوم . باید درس سناریو نویسی برای طلاب باسواد که سطح را گذرانده اند باشد و از نظر علمی و ایمانی رشد کرده باشند تشکیل شود . سوم . دانشکده های هنری ما باید به شیوۀ حوزه های علمیه و با هدف مبلغ و مربی پروری تغییر ماهیت دهند . ما فیلمساز و فیلمنامه نویس اسلام شناس و مؤمن نیاز داریم . و حقیر گمان می کنم تنها راه نجات تلویزیون و سینما همین است . و چهارم . تلویزیون و سینما باید زیر مجموعۀ یک مرکز آنهم زیر نظر مقام ولایت و حوزه های علمیه باشد . وسیله ای که در حد بسیار گسترده فکر و فرهنگ و اعتقاد مردم را در چنگ دارد . باید زیر نظر بزرگان دین و علمای حوزه ها اداره شود . 

منبع :  fsalahshur.blogfa.com

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 0:8 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

استان گيلان با مساحت 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوههاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته است .  اين استان به واحد جغرافيايي جنوب درياي خزر تعلق دارد و با استان هاي اردبيل در غرب،  مازندران در شرق ، زنجان در جنوب و كشور استقلال يافته آذربايجان و درياي خزر در شمال هم مرز و همسايه است . رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است ،‌ آن را از استان مازندران جدا مي كند.

گيلان-ماسوله

بر اساس تقسيمات كشور سال 1375 ، اين استان به مركزيت رشت ، 12 شهرستان ، 35 شهر ، 30 بخش ، 99 دهستان و 2763 آبادي دارد . شهرستان هاي استان عبارتند از : آستارا ،‌آستانه اشرفيه ، بندر انزلي ، رشت ، رودبار ، رودسر ، شفت ،‌ صومعه سرا ، طوالش ،‌ فومن ، لاهيجان و لنگرود .

تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دوره پيش از آخرين يخبندان (‌ بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمـدند كه در اين ميان دو قوم «‌ گيل » و « ديلم » اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم از آزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حاكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيامـده انـد . در قـرن ششم پيـش از مـيلاد ،‌ گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند . در زمان ساسانيان ، گيلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشير بابكان به ياري ارتشي مركب از 300 هزار مرد جنگي و نزديك به 10 هزار سوار گيلان را تسخير كرد .

پس از پيروزي عرب هاي مسلمان بر ايرانيان ،‌ گيلان به محل علويان تبديل شد . در حدود سال 290 هجري قمري ، مردم گيلان و ديلم كم كم به مذهب علويان روي آوردند و در گسترش آن نيز كوشش بسيار كردند. سلسلة ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و خليفة عباسي را شكست دادند . مغولان در زمان اولجايتو موفق شدند براي مدت كوتاهي اين سرزمين را تصرف كنند . گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمي را ايفا كردند .

در زمان سلطنت شاه عباس اول ،‌ گيلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجري قمري ، قواي روسيه به دستور پتر كبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجري قمري در اشغال خود نگه داشت  گيلك ها در پيروزي انقلاب مشروطيت نيز سهمي عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجري قمري تهران را فتح كردند .  نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي نيز از نمونه هاي درخشان تاريخ اين سرزمين است.

منبع با تغيير : سايت شفيقی

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 6:51 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد :

" اگر فرزند آدم دو وادي از طلا و نقره داشت ، علاوه بر آنها سومي را هم مي خواست. اي فرزند آدم! همانا شكم تو دريايي از درياها و سرزميني از سرزمين هاست و پر نمي شود ، مگر با خاك "

 

حلول ماه مبارك رمضان مبارك باد .

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 7:34 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
طهورا کام