تبليغاتX

سلام ***** به طهورا کام خوش آمدید ***** من مظاهر زاهدی هستم 24 ساله از شهر باران های زیبا "رشت" ***** این وبلاگ در اوایل سال 84 ایجاد شده و هر لحظه با نظرات گرم و صمیمی شما پا بر جا بوده است ***** دوست خوبم, تنها با وارد کردن ایمیل معتبر نام و نام خانوادگی خود در جشنوراره ماهانه طهورا کام شرکت کن . طهورا کام با هدف ترویج فرهنگ اسلامی و به رسم یادبود ، هر ماه برای یک نفر هدیه ای ارسال می کند ***** امیدوارم از لحظه هایی که در طهورا کام سپری می کنید لذت ببرید ***** طهورا کام

 

از حكيم فرزانه حضرت آيه الله آقاي سيدعبدالكريم كشميري نقل شد كه روزي خدمت آقاي مجتهدي رفته و در محضرشان نشسته بودم، در ا ين موقع طلبه اي وارد شده و بعد از مدت كوتاهي سوالي بسيار صعب و دشوار مربوط به علم فلسفه مطرح نمود و خواستار جواب آن از جعفرآقا شد.

با خود گفتم: آخر اي عزيز! اين چه سئوالي است كه از ايشان مي‌پرسي؟! ايشان كه فلسفه نخوانده‌اند.

حضرت جعفرآقا كه سر به زير نشسته بودند بعد از كمي تامّل ناگهان سر خود را بلند كردند و شروع به پاسخ نمودند و آنچنان اين مسالة صعب فلسفي را حل كرده و پاسخش را به آن طلبه تفهيم كردند كه گوئي تمام علم فلسفه در مشت اين مرد خدا بود به طوري كه بايد ملاّصدرا هم بيايد و نزد ايشان فلسفه بياموزد. آقاي كشميري مي‌فرمودند: من كه استاد فلسفه بودم از اين جواب بسيار متعجّب و متحّير گشتم.

شد آنكه اهل نظر بر كناره مي‌رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

-----------------------------------------------------------------

در باره کتاب :

حاج شيخ جعفر مجتهدي، كه به حق چراغ حرم اهل دل بود، عارف اسرار بود و سينه اش معدن سر الهي؛ كسي بود كه قله بلند بيان و عرصه و ميدان قلم و پهنه لغات و كلمات و ذوق و شوق وجود، به بلنداي پرواز آن كبوتر عرش آشيان نمي رسد.

او سرخيل طايفه سياحان باديه محبت و بلا بود، و دلش سر لوح مكتب عشق و جلا، او از معتبران و محتشمان روزگار و سيد قوم اهل دل، و پادشاه اهل طريقت و حقيقت بود.

او وجودي بود كه ساكنان صومعه قدس به تمناي وصال جمال او فادخلوها خالدين مي سرائيدند.

او دائم در حضور و مشاهده بود و تنش در خضوع و رياضت و مجاهده و صاحب اسرار و حقايق عظيم وهمتي بس والا بود و در زهد و رياضات صعب بي بديل، رياضات و مجاهداتي كه او كشيده در وسع و توان هر كسي نبود.

حال:
من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش
گر كه قصد سوختن داري بيا مردانه باش

او اكسير شفابخش جانها را و چراغ فروزان راه صعب و باريك سلوك را تنها و تنها محبت و ارادت و عشق به اهل بيت عصمت و طهارت مي دانست و بس و اثرات آن را معجزه آسا؛ راه شناسي بود كه راه را منحصر در طريق ائمه مي دانست و هيچ را به غير از راه توسل به ذوات مقدس معصومين (ع) نمي شناخت و جز در بوته توكل نمي گداخت و هرگز دل به مظاهر فريبنده دنيوي نمي باخت.

ايشان اصلي ترين و تنها ترين مرشد طريق و مشعل فروزان سير و سلوك را كه موجب صعود و عروج يك مرتبه سالك تا مرحله لقاء او مي شود ولايت و محبت و عشق به خاندان عصمت و طهارت مي دانستند.

 

----------------------------------------------------------

 حتما یک نسخه ای از کتاب لاله ای از ملکوت رو تهیه کنید.

قول میدم که به اندازه تمام عمرتون ( حتی بیشتر ) مطلب از این کتاب یاد میگیرید... برای من که اینطور بود !

خدایا ما چقدر بی سوادیم! دانایی عنایت بفرما ...  


(اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 6:23 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

نه پلاکی ،

نه کارتی ،

نه نامه ای:

 

مانده بودند استخوان هایی که پیدا کرده اند ، مال بچه هاست یا عراقی ها...

آنجایی هم که تفحس می کردند هم عراقی بود هم ایرانی.

 

صدای یکی شان یکدفعه بلند شد.

_ یا حسین! یا حسین!

بچه های خودمون هستن...

به سمتش رفتند،

پرسیدند از کجا فهمیدی؟

خاک را از روی چیزی که توی دستش بود پاک می کرد.

آن را به سمت بقیه گرفت و گفت :

" از عکس امام! "

 

 

امام خمینی (ره)

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 5:39 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

امیر المومنین علی (ع) امام اول شیعیان جهان می فرمایند:

 

هر کس زیاد به یاد مرگ باشد

از فریب دنیا نجات یابد.

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 12:13 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

داشتم می رفتم سر کلاس . بر عکس همیشه صدایی از کلاس نمی آمد!

در را باز کردم دیدم هیچ کس نیست ...

روی تخته سیاه نوشته شده بود :

"بچه های کلاس دوم فرهنگ همگی رفته اند جبهه. کلاس تا اطلاع  ثانوی  تعطیل است"

 

من هم دیدم جایز نیست بمانم .

شاگرد برود معلم بماند !؟

 

 

 

 

 

 

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 6:9 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

 

تک تیراندازمان را صدا زدم .

با دست سنگری را نشانش دادم و گفتم : " اوناهاش اونجاس "

اسلحه اش را برداشت .از دوربین اسلحه نکار کرد، نشانه گرفت،

نفسش را حبس کرد. انگشت اشاره راگذاشت روی ماشه. یکدفعه انگشتش را برداشت!

اسلحه را پایین آورد ، چند لحظه بعد دوباره نشانه رفت  و  شلیک کرد ...

 

گفتم : " چرا دفعه اول نزدی "

گفت : " داشت آب می خورد ."

 

 

+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 7:53 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید

 

استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش نشینه.

صداش سخت به ما که ته کلاس نشسته بودیم می رسید...

 

می گفت : ( تمام عظلات بدن از مغز دستور می گیرند : اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع بشود اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت . اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نا منظم خواهد بود )

 

حرف استاد که به اینجا رسید ، یکی از دانشجویان که مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت ،بلند شد و گفت :

 

 ببخشید استاد ! " وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هاش برد ،

تا یک دقیقه الله اکبر می گفت ....  "  
+ نگاشته شده توسط مظاهر زاهدي در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 0:4 |
از امتیاز شما متشکرم در صورت خوب بودن مطلب با کلیک بر روی ستاره یک امتیاز دهید
طهورا کام